۱۳۸۷ آبان ۲۰, دوشنبه

سه ماه بی خبری از وضعیت فرزاد کمانگر، معلم زندانی

خبرنامه امیرکبیر: نگرانی ها از احتمال اجرای حکم ناگهانی اعدام فرزاد کمانگر زندانی سیاسی با ۳ ماه بی خبری از وی افزایش یافته است.

در حالی که کمتر از ۶ ماه از اعدام یعقوب مهرنهاد وبلاگ نویس و روزنامه نگار به اتهام محاربه می گذرد انتقال کمانگر به بند امنیتی ۲۰۹ و سکوت دستگاه قضایی در پاسخگویی به اعتراض وی و سازمان های حقوق بشری، موجب افزایش نگرانی ها از ادامه اعدام زندانیان در دادگاه های فرمایشی و بدون استناد به مدارک کافی است.

فرزاد کمانگر معلم زندانی و عضو سازمان دیده بان حقوق بشر کردستان است که از تابستان سال ۸۵ به اتهام عضویت در گروه های محارب و آنچه قصد بر بمب گذاری عنوان شده است، در زندان می باشد.

وی در طول دوارن زندان خود بارها به زندان کردستان و بند امنیتی ۲۰۹ منتقل شده است. این زندانی که مدتی را در بند بیماران زندان رجایی شهر در تبعید بوده است از ۳ ماه قبل با تائید حکم اعدام به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل شده است و عدم ارتباط ایشان با بیرون نگرانی هایی را موجب شده است.

رفتارهای صورت گرفته با این معلم زندانی در طول دوران بازداشت و شکنجه های صورت گرفته علیه وی بارها مورد اعتراض سازمان ها و گروه های حقوق بشری قرار گرفته است و این نهادها بارها با ارائه اطلاعات دقیق از وضعیت پیشین فعالیت های این معلم و سابقه فعالیت های حقوق بشری خواهان آزادی وی شده اند.

وضعيت غيرانسانی دو جوان دوجنسه در سلول انفرادی

فعالان حقوق بشر در ایران

مهدي کوهنورد و سپيده زماني دو جوان دوجنسه (Transsexual) هستند که به ترتيب بابت پرونده هاي خود 9 ماه و 11 ماه است که در سلولهاي انفرادي بند 240 زندان اوين نگهداري مي شوند.

نگهداري طولاني مدت افراد فوق در سلولهاي انفرادي بند 240 زندان مذکور فارغ از اتهام آنان تنها به دليل عدم پيش بيني مکاني براي نگهداري افراد خاص در زندان مي باشد و مسئولين زندان بي تفاوت در مورد وضعيت اين افراد و صدمات ناشي از نگهداري بلند مدت اين دو جوان دو جنسه در سلول انفرادي آنان را به فراموشي سپرده اند.

اين در حالي است که به افراد فوق حتي امکان استفاده از هواخوري به صورت مرتب مانند ساير زندانيان داده نمي شود و نامبردگان علاوه بر شرايط غير انساني محيطي خود به برخوردهاي توهين آميز مسئولان مربوطه نيز معترض هستند.

لیست وزارت ارشاد از مطبوعاتی که باید توقیف شوند

سایت عصرایران: عضو هیئت نظارت بر مطبوعات با رد وجود هرگونه ارتباط بین فرمایشات رهبری مبنی بر ابراز ناخرسندی از فضای مطبوعاتی کشور با توقیف هفته نامه "شهروند امروز"تاکید کرد: توقیف شهروند امروز در جلسه روز چهارشنبه هیئت نظارت بر مطبوعات اتفاق افتاد و ما اطلاعی از فرمایشات مقام معظم رهبری درباره مطبوعات نداشتیم.

حسن کامران در پاسخ به این سوال که گفته می شود توقیف "شهروند امروز" بدون برگزاری جلسه هیئت نظارت و با تماس تلفنی بین اعضا رخ داده اظهار داشت: خیر! جلسه هیئت نظارت بر مطبوعات روز چهارشنبه برگزار شد و رسمیت هم داشت یعنی از 8 عضو 6 نفر حضور داشتند و تنها وزیر ارشاد و نماینده مطبوعات در هیئت نظارت بر مطبوعات در آن جلسه غایب بودند.

نماینده اصفهان در مجلس تاکید کرد: ایرادات هیئت نظارت بر مطبوعات بر نشریه شهروند ایرادات شکلی بود و نه محتوایی، چرا که این نشریه مجوز انتشار فرهنگی - ورزشی داشت اما مبادرت به درج مطالب سیاسی می کرد یعنی زمینه انتشارش را رعایت نمی کرد.

وی خاطرنشان کرد: وزارت ارشاد لیستی از مطبوعاتی که زمینه انتشار را رعایت نمی کنند را آماده کرده بود و طبق لیست، روز چهارشنبه نوبت رسیدگی به هفته نامه شهروند امروز بود بنابراین نباید گفت که توقیف شهروند به دلیل فرمایشات رهبری بوده است.

تبعیض و نابرابری در حق شهروندان سنی مذهب

تبعیض و نابرابری بزرگترین چالش فراروی شهروندان سنی مذهب ایران

سنی نیوز: حکومت گران پر تعصب شیعی عزم خود را را جزم کرده بودند که در هیچ یک از بخش های استراتژیک حکومت ایران اثری از سنی ها نقش نبندد.

فرایند تبعیض و نابرابری را می توان بحرانی ترین معضلی دانست که از سوی حاکمیت شیعی در ایران طی سه دهه ی اخیر شهروندان سنی مذهب این کشور را به چالش کشیده و همواره صدای اعتراض آنان را بلند کرده است. می توان گفت که این روند منفی در حکومت به اصطلاح اسلامی ایران از همان سالهای آغازین، با طرح پیشنویس قانون اساسی و تدوین اصولی همچون اصل ۱۲و۱۱۵آغاز شد، چرا که بر اساس این دو اصل مذهب جعفری اثناعشری به عنوان مذهب رسمی کشور تعیین ودر کمال ناباوری مقرر شد که بر مسند ریاست جمهوری این کشور فقط کسی می تواند بنشیند که مذهب او جعفری اثنا عشری باشد.

حکومت گران پر تعصب شیعی عزم خود را را جزم کرده بودند که در هیچ یک از بخش های استراتژیک حکومت ایران اثری از سنی ها نقش نبندد. تا جائیکه در بسیاری از فرمهای استخدام در مراکز دولتی، ثبت نام در دانشگاهها وپذیرش بیمارستانها و…دو گزینه که مشخص کننده مذهب متقاضیان بود درج شد که در اثر این فرایند، بسیاری از شهروندان سنی مذهب ایرانی از استخدام در مراکز دولتی باز مانده وحتی در رابطه با ثبت نام در دانشگاهها با مشکلات اساسی روبه روشدند .

چه بیمارهایی که به جرم سنی بودن در بیمارستانها پذیرش نشدند وچه دانش آموزان با استعدادی که از ادامه تحصیل باز داشته شدند ..

شگفت انگیزتر از همه اینکه استفاده ازچنین فرمهایی هم اینک که نزدیک سه دهه از روی کار آمدن نظام حکومتی فعلی در ایران می گذرد همچنان از رشد چشمگیری برخوردار بوده وهر روز به تعداد سنی هایی که بدین شکل از کار بر کنار می شوند یا از مراکز استراتژیک علمی در کشور طرد می شوند، افزوده می شود.

چندی پیش دوستی حکایت جالبی از یک دانشجوی مطرود در رشته خلبانی نقل می کرد. ظاهرا یک دانشجوی با استعداد بلوچ که بر خلاف دیگر بلوچها نام خانوادگی او مبین بلوچ بودن او نبوده است در رشته خلبانی پذیرفته می شود از طرفی این دانشجو چون کاملا براین امر واقف بوده که اگر سنی بودنش لو برود باید عطای رشته ی خلبانی را به لقایش ببخشد در فرم ثبت نام از دو گزینه شیعه وسنی گزینه ی شیعه را تیک می زند وبه عنوان یک شیعه خود را معرفی می کند و بالاخره بدین ترتیب موفق می شود به یک دانشکده معتبر خلبانی در کشور راه یابد .

مدتی از جریان می گذرد واین دانشجوی با شهرت (هاشمی ) به امید خلبان شدن در میان دیگر رهپویان شیعه مذهب به تحصیل خود ادامه می دهد. اما از آنجاییکه ماه همیشه پشت ابر نمی ماند متا سفانه روزی دست این دانشجوی جوان ما رو می شود .

اما با توجه به این که حکومت در کشور ما باصطلاح اسلامی است مسئولین با تجربه ی دانشکده با وی برخوردی ناشیانه نمی کنند!! به این معنی که به محض خبردار شدن نسخه اش را نمی پیچند؛ مدتی از ماجرا می گذرد .

روزی دست بر قضا آقای هاشمی دانشجوی بلوچ و در واقع آقای هاشمزهی ما که دیگر خیالش از اخراج شدن تا حدودی راحت شده هوس می کند با پیراهن آستین کوتاه سر کلاس درس حضور یابد ! استاد با مشاهده او، پیراهن آستین کوتاهش را بهانه می کند وبدین ترتیب وی به حراست دانشکده معرفی می شود وچندی بعد ناجوانمردانه به جرم بی بند و باری وعدم رعایت شئونات اسلامی درمحیط دانشکده اخراج می شود .

راستش چنین اتفاقاتی در مناطق سنی نشین ایران بخصوص استان سیستان و بلوچستان به شکل گسترده ای رخ می دهد. کافیست شما فقط به مدت چند روزی در زاهدان و حوالی دفتر امام جمعه اهل سنت این شهر یا بهتر بگویم حوزه علمیه دارالعلوم زاهدان حضور داشته باشید وبه بررسی مراجعات مردمی بپردازید. آنوقت با افرادی مواجه خواهید شد که فقط به جرم سنی بودن به بلاهایی در این کشور گرفتار آمده اند که گوشها از شنیدن آن ابا می ورزند .

بی تردید مسئولین کشور در جهت حفظ نظام حکومتی خود از هیچ کوششی دریغ نورزیده اند به این معنا که برنامه ریزی های بلند مدتی در این زمینه براساس بررسی چندین ساله بر تاریخ امپراطوری های جهان داشته اند وقصد دارند سخت ترین بر خوردها را با مخالفین نظام خود داشته باشند و آنان را به شدت سرکوب کنند.

صدور حكم قطع انگشتان دست دو جوان در تهران

رژیم جنایت پیشه جمهوری اسلامی در یک اقدام ضد انسانی، حكم قطع انگشتان دست دو جوان را در تهران صادر كرده است. نام این دو جوان نگون بخت سهیل- م و نادر- خ اعلام شده است.

اعمال مجازات های غیرانسانی نظیر قطع اعضای بدن در ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی با اعتراض شدید سازمانهای بین المللی مدافع حقوق بشر روبرو است.

قطع دست جوانان محروم به اتهام سرقت در ایران آخوندزده در حالی است که یک پاسدار قاتل بنام صادق محصولی که یكی از جنایتكارترین فرماندهان سپاه پاسداران بشمار می رود با دزدی و چپاول سرمایه های کشور به ثروت های افسانه ای دست یافته بطوریکه به نوشته رسانه های حکومتی، روزانه بیش از چهل میلیون تومان درآمد دارد.

نامه خانواده های زندانیان سیاسی خطاب به سازمانهای بین المللی

کمیته گزارشگران حقوق بشر

نامه تعدادی از خانواده های زندانیان سیاسی خطاب به سازمان های بین المللی


شهریور ماه سال گذشته در پی برگزاری مراسم نوزدهمین سالگرد قتل عام 30 هزار زندانی سیاسی، وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران اقدام به بازداشت گسترده ی شرکت کنندگان در این مراسم نمود. که در پی آن آقایان محمدعلی منصوری، علی صارمی، میثاق یزدان نژاد و علی نادری همچنان در بندند.

محمد علی منصوری 47 ساله صبح روز 11 شهریور ماه، 2 روز پس از برگزاری مراسم، بازداشت شد. وی نزدیک به 4 ماه در سلول های انفرادی تحت شکنجه های شدید روحی و جسمی قرارگرفت. در اولین دادگاه که در تاریخ 13/5/1387 برگزار شد، اتهامات اولیه که پیرامون شرکت در مراسم بود، حذف گردید و اتهاماتی غیرواقعی و دروغین به وی نسبت داده شد که سرانجام پس از 13 ماه بلاتکلیفی ناشی از بازداشت موقت غیر قانونی، حکم سنگین 17 سال زندان به همراه تبعید برای وی صادر شد.

علی صارمی نیز در تاریخ 14/1386 دستگیر و به مدت 7 ماه در سلول های انفرادی تحت شکنجه های روحی و جسمی شدید قرار گرفت. دادگاه انقلاب در تاریخ 2/7/1387 اتهاماتی خودساخته به وی نسبت داده و اتهام شرکت در مراسم که دلیل اصلی بازداشت ایشان بوده را حذف نمود. اکنون پس از گذشت 13 ماه ، وی همچنان در وضعیت بلاتکلیفی به سر می برد و انتظارمیرود که با حکم سنگین دادگاه انقلاب مواجه شود.

میثاق یزدان نژاد 22 ساله، فعال دانشجویی در تاریخ 19 شهریور سال گذشته دستگیر شد. وی نیز پس از سپری کردن ماهها سلول انفرادی همچنان دربازداشت موقت به سر می برد.

محسن نادری در تاریخ 19 /6/1386 بازداشت شد و دادگاه انقلاب جمهوری اسلامی وی را به یک سال زندان به جرم شرکت در مراسم قتل عام زندانیان سیاسی ، محکوم کرد.

امسال نیز در پی برگزاری بیستمین مراسم سالگرد قتل عام، خانم حمیده نبوی که دارای فرزند 5 ساله است دستگیر و به زندان اوین منتقل گردید. شایان ذکر است که فرزند ایشان بدون سرپرست است. وی نیز به 1 سال زندان محکوم شده است.

ما اعضای خانواده های این زندانیان سیاسی از سرنوشت عزیزانمان به شدت نگرانیم و خواستار عکس العمل قاطع نهاد های حقوق بشری مبنی بر الغای کلیه ی احکام غیر انسانی علیه افراد مذکور و آزادی بدون قید و شرط آنان هستیم .

هم اکنون در سالگرد فاجعه جنایت علیه بشریت به انتظار فجایعی دیگرنشستیم که دگر جگرگوشگانمان قربانی تکرار این فاجعه هستند.

تجمع اعتراضی دانشجویان دانشگاه صنعتی بابل

خبرنامه امیرکبیر: ظهر امروز دانشجویان دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل در اعتراض به مشکلات صنفی و فرهنگی این دانشگاه تجمع کردند.

در این تجمع که بیش از ۵۰۰ تن از دانشجویان دختر و پسر این دانشگاه شرکت داشتند، دانشجویان معترض ضمن اعتصاب غذا، سینی های ناهار خود را از سلف غذاخوری تا درب دفتر معاونت فرهنگی دانشگاه چیدند.

دانشجویان به مشکلاتی نظیر کیفیت بد غذا، وضعیت خوابگاه ها و تفکیک جنسیتی و … معترض هستند.

در این تجمع دانشجویان پس از سر دادن شعارهایی و خواندن سرود یار دبستانی دبستانی به سمت ساختمان مرکزی دانشگاه راهپیمایی کرده و در آنجا ۶ نفر را به عنوان شورای معترضین برای پیگیری خواسته های دانشجویان انتخاب کردند.

۱۳۸۷ آبان ۱۹, یکشنبه

تایید قاچاق زنان در ایران

سرتیپ احمد روزبهانی، فرمانده امنیت داخلی نیروی انتظامی، در مصاحبه با رادیو ایران از کشف و انهدام چندین شبکه‌ی بین‌المللی قاچاق زنان توسط پلیس ایران سخن گفت. وی همچنین افزود که تعدادی از دختران و زنان ایرانی نیز در این شبکه‌ها حضور داشته‌اند و پرونده‌ی آنان به دستگاه قضایی ارائه شده است

مقامات ایرانی سال گذشته نیز از دستگیری عده‌ای در رابطه با قاچاق زنان خبر دادند. از آنجا که شواهد نشان‌دهنده‌ی گسترده‌تر شدن قاچاق زنان در ایران است، با نسرین ستوده، وکیل و فعال حقوق زنان در این مورد گفت‌وگو کرد‌یم.

به عقیده‌ی خانم ستوده، انکار این پدیده توسط مسئولان جمهوری اسلامی یکی از مهم‌ترین موانع در راه از میان برداشتن این مشکل اجتماعی بوده است.

دویچه‌وله: اصولا پدیده‌ی قاچاق زنان در ایران چه پیشینه‌ای دارد؟

نسرین ستوده: قاچاق زنان و دختران که اسناد آن حتی از زمان قاجار و قبل از قاجار در ایران وجود داشته، چیزی است که از سال‌ها پیش با شروع روابط خارجی ایران در کشور آغاز شده. بنابراین ما باید با این تصور پیش بیاییم که اتفاقی نیفتاده که این پدیده قطع بشود. این پدیده قبل از انقلاب هم در ایران وجود داشته، بعد از انقلاب هم به زندگی خودش ادامه داده. اما آن چیزی که خیلی باعث تعجب هست، این که، چگونه است که در سال‌های اخیر علی رغم همه‌ی گزارش‌های جراید عمومی در باره این پدیده، ما مکررا شاهد انکار حکومت جمهوری اسلامی بودیم. گاه صریحا اعلام می‌شد که هرگز ایران مشکل قاچاق زنان و دختران را نداشته. بنابراین یکی از مهم‌ترین علل، سرپوشی این قضیه بوده که در واقع باعث می‌شده که ما نتوانیم علاجی برای این درد اجتماعی‌ بیاندیشیم.

آیا همین که پیش از این، مسئولان جمهوری اسلامی وجود این پدیده را انکار می‌کردند، ولی الان خودشان دارند آن را اعلام می‌کنند، نشان‌دهنده‌‌ی گسترده‌‌تر شدن ابعاد قضیه نیست؟

بله. من هم با شما موافقم که به هر حال گسترش ابعاد این فاجعه به گونه‌ای بوده که دیگر قابل کتمان نبوده و بنابراین باز هم ما از این برخورد استقبال می‌کنیم که اعلام شود که این قضیه جنبه‌های فاجعه‌آمیزی پیدا کرده یا اساسا این پدیده در ایران موجود است و باید چاره‌‌ای جمعی در مورد آن بیاندیشیم. این جامعه را سوق می‌دهد تا در فکر چاره بیفتد. همیشه انکار نه تنها قضیه را حل نمی‌کند بلکه فقط به گسترش ابعاد قضیه کمک می‌کند.

دلایل اجتماعی گسترده‌‌تر شدن ابعاد قاچاق زنان در ایران چیست؟

دلایل متعددی می‌‌تواند داشته باشد. مثل دلایل اقتصادی،‌ فشار بر زنان در ایران و باز هم مجدد اشاره می‌کنم به انکار این قضیه که باعث شد، ما این درد را نادیده بگیریم و اجازه بدهیم که در پیکره‌ی جامعه‌ی ایران به رشد خودش ادامه بدهد.

در ایران از نظر قانونی با زنانی که با این شبکه‌ها همکاری می‌کنند چه برخوردی می‌شود؟

می‌دانید که زنان در همه جای دنیا یکی از مظلوم‌ترین قربانیان جرایم جنسی هستند. آنها هم قربانی این جرایم هستند و هم در صورت پیگیری چنین جرایمی به عنوان مجرم مجازات می‌شوند. مصادیق همین قضیه را ما در ایران هم می‌توانیم ببینیم. اولا وقتی قضیه‌ی تجاوز نسبت به زنان مطرح می‌شود،‌ اثبات آن بسیار دشوار است و گاه در قبال تمام مدارکی که به دادگاه ارائه می‌شود، یک نوع مقاومت مشاهده می‌شود، از سوی دادگاه‌هایی که ریاست آن چنانکه می‌‌دانید بر عهده‌ی مردان است. از طرفی دیگر در موارد دیگر تجاوزات خانگی به ویژه اگر متجاوز پدر باشد باز هم با مقاومت برای مجازات مجرمین مواجه هستیم . در آن سوی سکه شما می‌بینید، اگر زنی برای پیگیری جرمی که علیه او صورت گرفته یعنی تجاوز جنسی اقدام بکند، آنچه که او اظهار می‌کند به عنوان اقرار علیه خودش باعث مجازاتش می‌شود و متجاوز یا مرتکب کافی است بیاید دادگاه و انکار کند.

بنابراین می‌بینید پیگیری این موضوع توسط قربانیان هم جز اینکه آنها را در معرض مجازات قرار بدهد، نتیجه‌ی دیگری ندارد. مجموعه‌ی این شرایط که شرایط حقوقی قضیه را تشکیل می‌دهد به انضمام مسائل اجتماعی که به آن اشاره کردیم، می‌تواند زمینه‌ساز چنین پدیده‌ای از سوی زنان باشد.

پس به نظر شما مجازات‌هایی که در حال حاضر در قانون هست نمی‌تواند این مشکل اجتماعی را ریشه‌کن کند؟

اساسا قانون ما با دیدگاه انتقام‌جویانه با جرایم برخورد می‌کند. این نوع برخورد در سیاست‌های کیفری سیاست مهجوری است. تجربه نشان داده که با سیاست انتقام‌جویانه ما نمی‌توانیم به اصلاح جامعه کمک بکنیم. آنچه که امروزه مورد توجه‌ سیاست‌گذاران کیفری هست، آن است که سیاست‌هایی پیگیری بشود که به اصلاح مجرم و همچنین کاهش جرم در جامعه‌ کمک بکند در حالی که این نوع برخوردها‌ به هیچ وجه باعث کاهش جرم در جامعه نمی‌شود.

مصاحبه‌گر: فریبا والیات

رادیو دویچه وله

‘انهدام’ چند شبکه قاچاق زنان در ایران

سرتیپ احمد روزبهانی رئیس پلیس امنیت اخلاقی نیروی انتظامی گفته است که پلیس چندین شبکه بین المللی قاچاق زنان را کشف و منهدم کرده است.

به گزارش رادیو ایران سرتیپ روزبهانی به حضور تعدادی دختر و زن ایرانی در این شبکه ها اشاره کرد.

این مقام در مورد تعداد دقیق و ابعاد این شبکه ها و اینکه در کدام نقاط کشور کشف شده اند جزئیاتی ارائه نکرد و تنها هشدار داد که پدیده قاچاق زنان در منطقه خاور میانه و آسیای مرکزی درحال افزایش است.

قاچاق زنان مشکلی است که از سال ها پیش در کشورهای منطقه از جمله ایران خودنمایی می کند. آقای روزبهانی بیش از یک سال قبل از بازداشت ۲۵ عضو گروهی که ۱۰۰ زن را از آسیای میانه به کشورهای خلیج فارس قاچاق می کردند خبر داده بود.

وزارت خارجه آمریکا در ماه ژوئن در گزارشی چندین کشور خاور میانه از جمله ایران را درارتباط با قاچاق انسان مورد انتقاد قرار داده بود.

مارگ لوگان مشاور ارشد وزیر خارجه آمریکا در امور قاچاق انسان در آن زمان گفت: “طی چهار سال اخیر، عملکرد ضعیف چندین کشور در منطقه خلیج فارس موضوع نگرانی و یاس شدید بوده است.”

گزارش وزارت خارجه به ایران نیز اشاره کرد: “ایران یکی از منابع، محل عبور و مقاصد زنان قاچاق شده برای بهره برداری جنسی و بیگاری است. زنان ایرانی به منظور روسپی گری و ازدواج اجباری برای تصفیه بدهی، در داخل این کشور قاچاق می شوند.”

آمریکا ابتدا در سال ۲۰۰۶ ایران را در فهرست “بدترین خاطیان” در زمینه قاچاق انسان قرار داد.

آمریکا گفت قرار دادن ایران در این فهرست پس از آن بود که گزارش های “معتبر” حکایت از آن داشت که مقام های ایرانی قربانیان شبکه های قاچاق را مورد ضرب و شتم قرار داده، آنها را حبس و گام اعدام می کنند.

آقای روزبهانی در سخنان خود با رادیو ایران گفت که پرونده دختران و زنان ایرانی که در شبکه های قاچاق دستگیر شده اند تسلیم سازمان های قضایی شده است.

جان میلر رئیس بخش رسیدگی به قاچاق انسان در وزارت خارجه آمریکا در ماه ژوئن ۲۰۰۶ گفته بود که ایران گاهی زنان قاچاق شده به این کشور را به اعدام محکوم می کند.

وی گفت “قربانیان نباید به خاطر اعمالی که به عنوان قربانی مرتکب شده اند مجازات شوند” و افزود که به تصور او ایران تنها کشوری است که گاه قربانیان شبکه های قاچاق را اعدام می کند.

آمریکا به دولت ایران توصیه کرده است که مراقبت از مرزهای خود را افزایش دهد و همچنین مسافرت زنان و دختران به کشورهای همسایه را تحت نظر قرار دهد.

آمریکا می گوید براساس تخمین هایش سالانه ۸۰۰ هزار نفر عمدتا زنان و کودکان قربانی قاچاق می شوند.

بی بی سی

مادری به هنگام فروش نوزادش به دلیل فقر دستگیر شد

ماموران پلیس زن ۳۰ ساله یی را که قصد داشت نوزاد ۴۰ روزه خود را بفروشد، دستگیر کردند.

چندی پیش ماموران انتظامی کلانتری فلسطین در پی کسب خبری مبنی بر اینکه زن جوانی قصد دارد نوزاد ۴۰روزه خود را بفروشد، پس از اطمینان از صحت موضوع تحت عنوان خریدار وارد معامله شدند و در نهایت با دستگیری این زن، وی را به مقر پلیس منتقل کردند.

نرگس در بازجویی ها اظهار داشت؛ از چهار ماه قبل همسرم «رضا» محکوم به حبس ابد شد. از آنجایی که من باردار بودم، پس از وضع حمل به علت ناتوانی در تامین هزینه های فرزندم با راهنمایی یکی از پرستاران بیمارستان تصمیم به فروش نوزادم گرفتم. بنابر این گزارش متهم برای سیر مراحل قانونی به مراجع قضایی معرفی و روانه زندان شد.

روزنامه اعتماد

احضار مازندرانی و حیدریان، دو دانشجوی دانشکده خبر، به دادسرا

خبرنامه امیرکبیر: با شکایت رییس دانشکده خبر، احسان مازندرانی فعال دانشجویی دانشکده خبر و جواد حیدریان، دانشجوی سابق این دانشکده، به دادسرای کارکنان دولت احضار شدند.

احسان مازندرانی و جواد حیدریان طی چند ماه گذشته در دو یادداشت جداگانه در روزنامه اعتماد، نسبت به مدیریت و اقدامات تندروانه رییس دانشکده خبر انتقاد کرده بودند. آنها طبق احضاریه‌‌هایی که روز پنجشنبه به نگهبان روزنامه اعتماد داده شد، باید تا سه روز پس از تحویل احضاریه، در شعبه ششم دادسرای کارکنان دولت حاضر شوند.

احسان مازندرانی به‌همراه یکی دیگر از فعالان دانشجویی، اوایل مهرماه سال جاری نیز به کمیته انضباطی دانشگاه احضار شده بود که دانشگاه، با توجه به بالا بودن هزینه این احضار، احضاریه خود را پس گرفته بود. با بی‌نتیجه ماندن احضار این دانشجویان به کمیته انضباطی، رییس دانشکده خبر به‌ همراه معاون پژوهشی خود که هر دو از نیروهای تندروی حامی دولت و فارق‌التحصیل دانشگاه امام صادق هستند، برای احضار دانشجویان به دادسرا تلاش می‌کنند.

پیش از این نیز مهران فرجی، یکی دیگر از دانشجویانان دانشکده، که از سوی مسئول‌دفتر رییس دانشکده خبر به خاطر درج یاددشتی انتقادی از وضعیت دانشگاه‌ها و دانشکده خبر، مورد ضرب‌وشتم قرار گرفته بود، با شکایت مسئولان دانشکده خبر، به دادسرا احضار شده بود.

گفته می‌شود، این اقدامات از سوی معاونت پژوهشی دانشکده خبر که فردی تندرو بوده و پیش از این اظهارات عجیبی در مورد رسانه‌ها و دیگر موضوعات مطرح کرده بود، هدایت می‌شود. این فرد به‌دلیل تاکید بیش از حد در حمایت چشم‌وگوش بسته از دولت نهم، از رادیو جوان اخراج شده و با دعوت رییس دانشکده خبر و با راه‌اندازی معاونتی به‌نام معاونت پژوهشی، به دانشکده خبر آمد.

از سال گذشته تاکنون دانشکده خبر محل حضور نیروهای شبهه‌نظامی و عضو سابق بسیج و فارغ‌التحصیلان دانشگاه امام صادق به‌عنوان رییس، معاون و استاد بوده که با اعتراضات گسترده دانشجویان همراه بوده است.

تجمع اعتراضی در دانشگاه زاهدان به دنبال جراحت چند تن از دانشجویان

به دنبال جراحت چند تن از دانشجوبان دانشگاه زاهدان در حمله مهاجمان به یک سالن ورزشی دانشگاه، جمعی از دانشجویان ساکن در خوابگاه دانشگاه سیستان و بلوچستان نیمه‌شب شنبه با تجمع در محوطه این دانشگاه خواستار جدیت بیشتر مسئولان نسبت به تامین امنیت دانشجویان شدند.

به‌گزارش خبرنگار‌ آفتاب از زاهدان، پس از آن‌که چند مهاجم مسلح با ورود به محوطه دانشگاه سیستان و بلوچستان و ضرب و شتم چند دانشجوی ساکن در خوابگاه موسوم به «دبیرستان» در سالن ورزشی، متواری گشتند، دانشجویان ساکن در خوابگاه با تجمع در محوطه این دانشگاه خواستار پاسخگویی مسئولان درباره مسائل امنیتی این دانشگاه شدند.

دانشجویان معترض که تعداد آن‌ها به ۳۰۰ نفر می‌رسید با بیان این‌که این چندمین مورد از این‌گونه تعرضات توسط برخی از افراد شرور قبائل محلی به دانشگاه است که به علت عدم کنترل مناسب توسط نگهبانی دانشگاه به وقوع می‌پیوندد، نسبت به نبود تدابیر امنیتی لازم خصوصاً در برابر برخی اشرار بومی در منطقه به‌شدت اعتراض کردند.

دکتر احمد اکبری، رئیس دانشگاه سیستان و بلوچستان در ساعات پایانی روز شنبه با حضور در جمع دانشجویان معترض، با آنان به گفتگو پرداخت. معترضان علاوه بردرخواست رسیدگی مشکلاتشان، نگران برخوردهای کمیته انظباطی به‌علت پی‌گیری حل این معضل صنفی به صورت اعتراضی، نیز بودند.

گفتنی است دانشجویان مصدوم، که با سلاح سرد مجروح شده‌اند، بلافاصله به بیمارستان منتقل شده و تحت درمان قرار گرفته‌اند.

این تجمع اعتراضی حدود ساعت ۱۲ نیمه‌شب خاتمه یافت.

آفتاب

۸ ترم تعلیق از تحصیل تاوان اعتراض دانشجویان دانشگاه خواجه نصیر به رحیم پور ازغدی

خبرنامه امیرکبیر: ۵ تن از دانشجویان دانشگاه صنعتی خواجه نصیر الدین طوسی که در جلسه سخنرانی رحیم پور ازغدی در این دانشگاه با در دست داشتن پلاکاردهایی به اعتراض و انتقاد از عملکرد وی در شورای عالی انقلاب فرهنگی پرداخته بودند، جمعا به ۸ ترم محرومیت از تحصیل محکوم شدند.

میلاد اسدی، مهدی عباس زاده، بهنام صفری هر یک به دوترم، علی پرویز و عباس سمد بابایی نیز هر کدام به یک ترم محرومیت از تحصیل بدون احتساب سنوات محکوم گردیدند.

این احکام سنگین کمیته انضباطی دانشگاه در حالی صادر میشود که رحیم پور ازغدی در سخنان خود اعتراض دانشجویان را نشانه ی آزادی در کشور و از برکات انقلاب دانسته بود. هر چند که وی با انتساب دانشجویان به گروه های خارج از کشور، این بهانه را به مسئولین دانشگاه داد تا این اعتراض ساده دانشجویان را به حمایت از گروهای غیرفانونی و منحله ارتباط دهند و به اتهام فعالیت برای این گروه ها چنین احکام ناعادلانه ای را صادر نمایند.

در همین حال ۵۰۰ تن از دانشجویان دانشگاه خواجه نصیر الدین طوسی با امضای نامه ای سرگشاده نسبت به ادامه سرکوب فعالین دانشجویی در دانشگاه اعتراض کرده و با اعلام حمایت از دانشجویان معترض در جلسه ی سخنرانی رحیم پور ازغدی حرکت اعتراضی آنان را مسالمت آمیز و بی ارتباط با گروه های غیرقانونی اعلام کردند. دانشجویان این گونه برخوردها و اعمال فشار ها را تنها در راستای ایجاد فضای رعب و وحشت در دانشگاه دانستند و با یادآوری سخنان آقای رحیم پور ازغدی برخورد مسئولین دانشگاه با فعالین دانشجویی را نشان از وجود تناقض در صحبت های وی و رفتار حاکمیت دانستند.

در همین زمینه:

احضار ۵ دانشجوی دانشگاه خواجه نصیر به کمیته انضباطی به دنبال اعتراض به سخنرانی حسن رحیم پور ازغدی در این دانشگاه

عصبانیت چماقدار پیشین از حضور دانشجویان منتقد در جلسه سخنرانی وی در دانشگاه خواجه نصیر

ممنوع الورود شدن غیر قانونی ۳ دانشجوی دیگر پلی تکنیک

خبرنامه امیرکبیر: کورش محمود کلایه‏، آروین طاهایی و پدرام رفعتی ۳ تن از فعالین انجمن اسلامی دانشجویان پلی تکنیک، ۲ روز پس از مضروب شدن توسط انتظامات و حراست،به صورت غیرقانونی و با دستور شفاهی رحیمی (مشاور رئیس دانشگاه و از عوامل نهاد های امنیتی) به دانشگاه ممنوع الورود شدند.

به گزارش خبرنامه امیرکبیر این ۳ دانشجو در حالی که در صحن دانشگاه نشسته بودند، مورد ضرب و شتم مامورین انتظامات و حراست دانشگاه قرار گرفتند. پس از آنکه اعتمادزاده به همراه چند تن از انتظامات بدون ذکر دلیل خواستار بازرسی کیف و وسایل آنان شدند، دانشجویان به این خواسته غیرقانونی انتظامات تن ندادند که در پی این مساله با دستور تلفنی واعظ رئیس حراست دانشگاه، حدود ۳۰ مأمور انتظامات به دانشجویان یورش برده و پس از ضرب و شتم و ربودن کیف، آنان را به ساختمان شماره یک دانشکده عمران منتقل کردند. در آنجا اعتمادزاده و واعظ دانشجویان را به خرابکاری در دانشگاه متهم و اعلام کردند که آنها به دلیل درگیری با انتظامات به دانشگاه ممنوع الورود خواهند شد.

گروهی از دانشجویان که شاهد این ماجرا بودند، به اقدام وحشیانه مأمورین انتظامات اعتراض کردند و در صدد رها سازی این ۳ دانشجو از دست انتظامات و حراست بر آمدند که در پی این اتفاق مأموران انتظامات کورش محمود کلایه را به اتاق نگهبانی عمران منتقل و درب آنجا را قفل نمودند.

پس از نیم ساعت کشمکش که به ضرب و شتم و وارد آمدن خسارت به کیف و وسایل شخصی دانشجویان منجر شد اعتمادزاده با ضبط برخی از وسایل دانشجویان به آنها اجازه خروج از دانشگاه را داد.

از نکات قابل تأمل در این واقعه حضور دو مأمور لباس شخصی ناشناس در کنار واعظ در شب حادثه است که گمانه زنی ها در خصوص امنیتی بودن این پروژه (به قصد ضربه زدن به انجمن اسلامی پلی تکنیک) را تقویت می کند خصوصآ که نیروهای انتظامات (به دستور رئیس حراست) آغازگر درگیری بودند.

از صبح روز ۳ شنبه انتظامات بدون هیچگونه مستند قانونی از ورود این ۳ فعال دانشجویی به دانشگاه جلوگیری کردند و رئیس انتظامات در پاسخ به درخواست دانشجویان مبنی بر ارائه حکم انضباطی یا مدرک کتبی برای ممنوع الورودی آنان، دستور شفاهی رحیمی را عامل ممنوع الورود شدن دانشجویان دانست. این در حالی است که دکتر آرزو معاونت دانشجویی دانشگاه و رئیس کمیته انضباطی از ممنوع الورود شدن این دانشجویان اظهار بی اطلاعی کرده و عنوان نمود که چنین دستوری از سوی کمیته انضباطی صادر نشده است.

لازم به ذکر است کورش محمود کلایه‏ و آروین طاهایی از فعالین علمی دانشکده متالورژی دانشگاه می باشند که سابقه ثبت اختراع را در کارنامه علمی خود دارند.

به نظر می رسد با نزدیک شدن روز دانشجو اقدامات نهادهای امنیتی علیه دانشجویان به طور هماهنگ و برنامه ریزه شده افزایش یافته است.

نامه سرگشاده ۴ دانشجوی محروم از تحصیل دانشگاه علامه خطاب به رئیس دانشگاه

خبرنامه امیرکبیر: ۴ تن از دانشجویان محروم از تحصیل شده دانشگاه علامه طباطبایی طی نامه ای سرگشاده خطاب به ریاست دانشگاه علامه به سیاست های سرکوبگرانه وی اعتراض کردند. این دانشجویان خواهان توقف صدور احکام محرومیت از تحصیل و بازگشت به دانشگاه هستند. متن این نامه سرگشاده به شرح زیر است:

من از مردن نمی هراسم

من از مردن در سرزمینی می هراسم

که درآن مزد گور کن

ازارزش آزادی آدمی بیشتر باشد.

رییس انتصابی دانشگاه علامه

بارها نوشته ایم و نخوانده اید، بارها گفته ایم و نفهمیده اید، و بارها فریاد زدیم و نشنیده اید. آمدیم به دفترت، از در دیگر رفتی، زمان دیدار خواستیم ندادی، نشریات را یکی پس از دیگری به تعطیلی کشاندی، در انجمنها را بستی و راه را بر گفتمان مسدود ساختی. هر بار از زیر بار جوابگویی شانه خالی کردی که شاید خود را ملزم به پاسخگویی نمی دانی!

این بار اما اتمام حجتی است از طرف کسانی که حقشان را پایمال کردی و خم به ابرو نیاوردی، از طرف دانشجویانی که بر سیاستهای غلطت اعتراض کردند، از طرف افرادی که گمان بردی با تعلیق می توان ساکتشان کرد.

دوستمان رشید اسماعیلی را با خدعه و نیرنگ اخراج کردی و گمان بردی برای ادامه حق کشی هایت دانشگاه امن شده است؟ با دیگران چه خواهی کرد؟ آنها هم اخراج؟ تعلیق؟ ستاره دار؟ تا کی؟ چند نفر؟ که چه شود؟ آیا میتوان با پاک کردن صورت مسأله، مشکل را حل نمود؟ یا با منتصب کردن افرادی ناشایست و دون شأن در پستهای کلیدی دانشگاه بر معضلی که ساخته اید فایق آیید؟ زهی خیال باطل که گمانی ست بی عقل و تدبیر.

اگر بر این باوری که این سیاستهایت می تواند همه را در جای خود بنشاند به بیراهه رفته ای که مثال نقضش ماییم که همچنان برای حقمان در تلاشیم و از زیر بار زور رفتن عواملت رو گردان.

باز میگوییم و باز از در گفتمان وارد شدیم: فضای دانشگاه باید آزاد باشد. روند احضارهای فله ای باید به پایان رسد و ما بی هیچ قید و شرطی باید به دانشگاه باز گردیم.

به امید دانشگاهی آکادمیک و نه پادگانی

سعید فیض اله زاده (۴ترم تعلیق) - مهدیه گلرو (۴ترم تعلیق)

صادق شجاعی (۳ترم تعلیق) - مجید دری (۴ترم تعلیق)

۱۳۸۷ آبان ۹, پنجشنبه

اجرای حکم تبعيد يکی ديگر از هواداران آيت الله بروجردی

فعالان حقوق بشر در ایران

صبح روز گذشته مورخه 8 آبان 1387مهندس مجيد الستي از زندان اوين به دادگاه ويژه روحانيت منتقل گشت و در ساعت 4 عصر به زندان شهر زنجان بنا بر حکم صادره تبعيد گرديد، نامبرده طي 2 سال اخير بيش از يك سال در بندهاي 209 و 240 و بندهاي عمومي زندان اوين تحت بازداشت قرار داشته است و طي ماه هاي اول بازداشت انواع شكنجه هاي روحي و جسمي را متحمل گشته است. همچنين ايشان که داراي مدرک کارداني ارشد از دانشگاه صنعتي شريف است، مانند ديگر متهمين اين پرونده از مشاغل دولتي و بيمه درماني محروم گشته است.

در هفته گذشته نيز مسعود سماواتيان، عليرضا منتظرصاحب و حبيب قوتي، به زندان شهرهاي خرم آباد و كرمانشاه و همدان تبعيد شدند. لازم به ذكر است كه آقايان مهرداد سوري، محمدرضا صادقي ، حسن هريسچيان، علي اربابي و كامبيز حسيني، كماكان در زندان اوين تحت بازداشت قرار دارند.

دانشجوی دانشگاه تهران به ۴ سال زندان محکوم شد

خبرنامه امیرکبیر: محمد صالح ایومن دانشجوی علوم سیاسی دانشگاه تهران از جمله چهار دانشجوی کرد بازداشت شده مورخ ۱۸/۹/۱۳۸۶ دانشگاه تهران بوده که در جریان برپایی مراسم روز دانشجو توسط نیروهای امنیتی دستگیر و روانه زندان اوین گردید که پس از تحمل ۹۲ روز بازداشتی با قرار اولیه ۱۵۰ ملیون تومانی که بعدا به ۸۰ ملیون تومان تقلیل یافت از زندان ازاد شد.

حکم ایشان در تاریخ ۸/۸/ ۱۳۸۷ از طرف شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران به وکیل نامبرده ابلاغ گردید شایان ذکر است که حکم را صرفا به روئیت وکیل ایشان رسانده و از ابلاغ رسمی بصورت کتبی ممانعت به عمل امده .

لازم به یاد اوریست که جلسه اول دادگاهی محمد صالح ایومن دانشجوی فعال کرد در تاریخ ۱۰/۶/۱۳۸۷ به علت عدم حضور نماینده دادستانی به تاریخ ۱۳/۷/۱۳۸۷ موکول شد که جلسه دادگاهی بصورت غیر علنی و بدون حضور هیئات منصفه و در پشت درهای بسته برگزار گردید .

شایان ذکر است که حکم اخراج قطعی محمد صالح ایومن از دانشگاه نیز صادر شده و از ادامه تحصیل نامبرده ممانعت به عمل امده است.

مواردو بندهای اتهامی محمد صالح ایومن که به به وی ابلاغ و به روئیت وکیل ایشان رسیده از قرار زیر است:


۱- حضور در تجمع روز ۱۸ آذر ۱۳۸۶ به مناسبت برپایی مراسم روز دانشجو

۲-اقدام علیه امنیت کشورازطریق فعالیت تبلیغی علیه نظام بااستنادبه بند ۵۹۰ قانون مجازات اسلامی

۳-ارتباط با احزاب کردستانی با استناد به بند ۴۹۹ قانون مجازات اسلامی

۴-اجتماع و تبانی به قصد بر هم زدن امنیت کشور با استناد به بند ۶۱۰ قانون مجازات اسلامی

۵-تحصیل مال نامشروع

۶-ورود و خروج غیر قانونی از مرز کشور

به گزارش خبرنامه امیرکبیر: در خصوص موارد ۵و۶ اتهامات دادگاه انقلاب اسلامی ان را از حوزه صلاحیت خود خارج نموده و ان را در حوزه رسیدگی دادگاههای عمومی قرار داده است

بر اساس حکم صادره توسط شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب اسلامی ایران محمد صالح ایومن دانشجوی فعال کرد به ۴ سال زندان محکوم گردید.

یک معلم مهابادی به دو سال زندان محکوم شد

آژانس خبری موکریان: یک معلم مهابادی به نام علی پاسبار از سوی دادگاه انقلاب این شهر به تحمل دوسال حبس تعزیری و 4 سال حبس تعلیقی محکوم گردید.

پاسبار که ازسوی دادگاه انقلاب مهاباد به اتهام اقدام علیه امنیت و همکاری با یکی از احزاب اپوزیسیون به دو سال زندان محکوم شده ، اخیراً توسط نیروهای امنیتی در بوکان بازداشت و جهت اجرای حکم به زندان مهاباد منتقل شده است.

علی پاسبار در تابستان 84 نیز مدتی را در بازداشت بسر برده و با قرار وثیقه آزاد شده بود.

http://mukriannews.blogfa.com/post-308.as

مرگ مشکوک یک زندانی سياسی

فعالان حقوق بشر در ایران


بنابر اخبار دريافتي از خانواده مرحوم عبدالرضا رجبي گزارش فوت ايشان که در روز گذشته به صورت غيررسمي منتشر گشته بود تائيد ميگردد.

صبح روز جاري خانواده رجبي پس از اطلاع از گزارشات نگران کننده پيرامون فوت آقاي رجبي با زندان اوين تماس گرفته که مسولين زندان ضمن اعلام تبعيد اين زنداني به زندان رجايي شهر خواستار پيگيري خانواده از زندان کرج ميگردند.

سپس خانواده رجبي با زندان مذکور اقدام به برقراري تماس مينمايند که مسئولان با بيان تعطيلي از پاسخ دهي به پيگيري اين خانواده سرباز ميزنند ، سرانجام خانواده نگران رجبي به مقابل درب زندان مراجعه و نهايتاً پس از ساعتها انتظار مسئولان زندان خبر فوت اين زنداني سياسي را به خانواده ابلاغ مي نمايند.

آقاي رجبي در تاريخ 7/8/87 از زندان اوين به رجايي شهر منتقل و در همان شب خبر فوت ايشان اعلام ميگردد ، احتمال اين موضوع که آقاي رجبي در زندان اوين فوت نموده باشند و پس از مرگ بنا به دلايل نامعلومي به زندان رجايي شهر منتقل شده باشند مي رود.

عبدالرضا رجبي از زندانيان وابسته به سازمان مجاهدين خلق بوده است که در ابتداي سال 1380 در طي يک درگيري مسلحانه در منطقه مرزي در حالي که مورد اصابت ترکش نارنجک قرار گرفته بود دستگير ميگردد ، وي ساليان متمادي زندان را با وجود ترکشهاي نارنجک در بدن که هيچگاه مورد رسيدگي پزشکي قرار نگرفت سپري نمود ، نامبرده به شدت نيازمند رسيدگي پزشکي بوده است.

وي پس از محاکمه ابتدا به اعدام و سپس با يک درجه تخفيف به حبس ابد محکوم گرديد و در طي ماههاي اخير نيز از بند 350 زندان اوين به اندرگاه 8 زندان که در آن مکان زندانيان بيگانه و معتادان مواد مخدر نگهداري ميشدند تبعيد گرديد بود.

مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران ساير اطلاعات تکميلي و موضع خود در مورد مرگ مشکوک اين زنداني سياسي در اطلاعيه آتي منتشر خواهد نمود.

یک دانشجوی دانشگاه تربیت معلم بازداشت شد

خبرنامه امیرکبیر: امروز صبح (پنجشنبه ۹ آبان) مهران عباس زاده دانشجوی دانشگاه تربیت معلم و دبیر انجمن اسلامی دانشجویان (تاسیس ۱۳۴۹) دانشگاه تربیت معلم و عضو شورای عمومی دفتر تحکیم وحدت در منزل پدریش توسط نیروهای اطلاعات بازداشت شد.

نیروهای وزارت اطلاعات که حکم تفتیش از منزل و انتقال مهران عباس زاده به زندان اوین را در دست داشتند بعد از تفتیش منزل مهران عباس زاده را با خود می برند و در اعتراض خانواده که به چه علت و کجا می برید گفته اند که برای پیگیری وضعیت فرزندتان به دادگاه انقلاب شعبه معلم مراجعه کنید.

یادآوری می شود که در راستای برخورد با دانشجویان دانشگاه تربیت معلم، مهران عباس زاده در شهریور ماه سال جاری توسط بازپرس حسینی به دادگاه انقلاب شعبه کرج احضار شده بود که به علت احضار شفاهی مراجعه نکرده بود. همچنین در ۲۰ مهر ماه امسال نیز برای دومین بار به کمیته انضباطی احضار شده بود.

طی هفته گذشته نیز انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تربیت معلم (تاسیس ۱۳۴۹) در بیانیه ای تحلیلی ضمن اعتراض به ابطال مجوز انجمن اسلامی این دانشگاه، اقدامات نیروهای امنیتی در راستای ایجاد تشکل های موازی برای حذف تشکل های دانشجویی را فاش ساخته بودند.

۱۳۸۷ آبان ۸, چهارشنبه

هفتاد و دو سال زندان برای هشت فعال کرد

تنها یک هفته‌ با فعالین دانشجویی و مدنی کرد در دادگاهای ایران: هفتاد و دو سال و نیم زندان برای هشت فعال کرد


دانشجویان و فعالین مدنی کرد همچنان با فشار از سوی دستگاه‌ قضایی حکومت ایران روبرو هستند.

احکام دادگاههای جمهوری اسلامی که در مدت کمتر از یک هفته علیه فعالان کرد صادر شده است:

1- ستار پرويزي دانشجوی دانشکده فنی کرمانشاه ، 16 سال حبس تعزيری و تبعيد به زندان کرمان

2- خه‌بات يوسفی دانشجوی دانشگاه کرمانشاه ، 13 سال حبس تعزيری و تبعيد به زندان رشت

3- خليل فاتحی ، 18 سال حبس تعزيری و تبعيد به زندان سمنان

4- هوشيار په‌شابادی ، 10 سال حبس تعزيری و تبعيد به زندان قم

5. جمال رحمانی دانشجوی دانشگاه اصفهان از طرف شعبه اول دادگاه انقلاب شهر سنندج به 6 سال حبس تعزيری و تبعيد به زندان ايذه .

6. راشد عبدالهی دانشجوی دانشگاه اصفهان به 3 سال حبس تعزيری و تبعيد به زندان مسجد سليمان.

7. حسين رحمانی دانشجوی دانشگاه آزاد کرج ،از سوی دادگاه انقلاب شهر سنندج به تحمل 6 سال حبس تعزيری

8. اميررضا اردلان، دانشجوی دانشگاه آزاد اسلامی شهرضا ،در دادگاه اوليه محکوم به يکسال حبس تعزيري گرديده بود حکم در دادگاه تجديد نظر اصفهان به شش ماه حبس تعزيری و شش ماه حبس تعليقي تقليل يافت

لازم به‌ ذکر است که‌ هم اکنون 13 دانشجوی کرد در زندانهای ایران به‌ سر میبرند که‌ اسامی شان به‌ ذکر ذیل میباشد:

1.آقای حبیب الله‌ لطیفی،حکم اعدام
2. آقای یاسر گولی،وضعیت نامشخص
3.آقای ستار پرويزي ، 16 سال حبس وتبعید
4.خه‌بات یوسفی، 13 سال حبس وتبعید
5. آقای حسین رحمانی،6سال حبس
6.آقای صباح نصری،حکم اولیه‌ 2سال دادگاه‌ تجدید نظر یک سال ونیم
7.آقای هدایت غزالی، حکم اولیه‌ 2سال دادگاه‌ تجدید نظر یک سال ونیم
8.آقای خدر رسول مروت،وضعیت نامشخص
9.آقای جمال رحمانی،6سال حبس و تبعید
10.آقای امیر رضا اردلان،حکم اولیه‌ یکسال دادگاه‌ تجدیج نظر شش ماه‌
11.آقای راشد عبدالهی،3سال حبس وتبعید
12.خانم هانا عبدی،حکم اولیه‌ 5سال دادگاه‌ تجدید نظر یک سال ونیم
13.خانم روناک صفازاده‌،وضعیت نامشخص

**
احمد اندریاری
arezandaryari@gmail.com

جان پنج زندانی اهل حق در زندان اروميه در معرض خطر است

فعالان حقوق بشر در ایران


اخبار دريافتي از زندان اورميه از وضعيت وخيم مهدي قاسم زاده، عبادالله قاسم زاده، سهند علي محمدي، بخشعلي محمدي و يونس آقايان پنج زنداني اهل حق در چهل و چهارمين روز اعتصاب غذايشان حکايت دارد. بنا بر گزارشات امروز چهارشنبه نامبردگان چندين بار دچار تهوع توام با خون گشته اند و هم اکنون در وضعيتي نيمه هوشيار بسر مي برند.

عليرغم اينکه اين افراد به شدت نيازمند معالجه‌ سريع و عاجل در خارج از زندان هستند متاسفانه حتي محروم از دسترسي به هرگونه امکانات پزشکي داخل زندان نيز مي باشند. بر اساس همين گزارش ادامه اين روند و بي توجهي مسئولان زندان اورميه احتمال مرگ اين زندانيان عقيدتي را بسيار کرده است.

پيش تر نيز در فروردين ماه سال جاري آنها ، به دليل «رفتار بسيار بد مسئولين زندان و آزار، اذيت خانواده و نزديکانشان و ناديده گرفتن حقوق قانوني» به مدت 24 روز اعتصاب غذا نموده بودند که با با وعده هاي دادستاني اروميه و مسئولان زندان مبني بر رسيدگي کردن به خواسته هاي آنها، زندانيان اهل حق به اعتصاب غذاي خود پايان دادند ولي با گذشت چندين ماه وعده هاي داده شده تاکنون عملي نشده است .

لازم به ذکر است که زندانيان اهل حق اورميه در زمان درگيري هاي روستاي اوج تپه شهرستان مياندوآب (قوشاچاي) با نيروي انتظامي بدليل مسائل عقيدتي بازداشت شده اند که در دادگاه بدوي تمامي آنها به اعدام محکوم گشته اما در ديوان عالي کشور حکم 3 تن از آنها به 13 سال حبس و تبعيد به شهرستان يزد تقليل يافت اما حکم اعدام مهدي قاسمزاده و يونس آقايان همچنان برقرار است .

اعتصاب غذای دو زندانی کرد در زندان ارومیه

آژانس خبری موکریان: دو زندانی کرد به نام های علی تپه رشی و ابراهیم حسین پور در زندان مرکزی ارومیه ، دست به اعتصاب زدند.

گفته می شود تپه رشی که اهل نقده و حسین پور که اهل پیرانشهر می باشد ، دراعتراض به عدم اعطای مرخصی اعتصاب کرده اند.

اتهام این دو شهروند که بیش از5 سال است در زندان بسر می برند ، درگیری با نیروهای دولتی عنوان شده است.

http://mukriannews.blogfa.com/post-307.aspx

احتمال قتل یک زندانی سیاسی زیر شکنجه های وحشیانه

مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران در روز جاري دو گزارش از مرگ زنداني سياسي به نام عبدالرضا رجبي از زندانيان وابسته به سازمان مجاهدين خلق در زندان رجايي شهر کرج دريافت نموده است.

شاهدين مدعي گرديده اند که جنازه منتسب به ايشان در حدود ساعت 21 شب گذشته به بهداري زندان رجايي شهر کرج منتقل گرديد ، جنازه وي با حدود 45 سال سن با نام عبدالرضا رجبي و اتهام امنيتي روانه سردخانه گرديد. از چگونگي مرگ اين زنداني اطلاعي در دست نيست.

شاهدين مدعي هستند که نامبرده روزگذشته از زندان اوين به رجايي شهر تبعيد گرديده بود و طبق قاعده به بندهاي عمومي منتقل نگشته بود.

آقاي عبدالرضا رجبي در سال 1380 در طي يک درگيري مسلحانه در منطقه مرزي در حالي که مورد اصابت ترکش نارنجک قرار گرفته بود بازداشت گرديد. نامبرده سرانجام از سوي دادگاه انقلاب به اعدام محکوم و در سال 1385 حکم وي با يک درج تخفيف به حبس ابد کاهش يافت.

نامبرده بيشتر ايام محکوميت خود را در زندان ديزل آباد کرمانشاه ، بند 350 زندان اوين سپري نمود و در اواخر نيز به اندرزگاه 8 زندان اوين تبعيد گرديده بود.

تائيد يا تکذيب گزارش فوق به دليل عدم حضور خانواده ايشان در داخل کشور تا کنون مقدور نگرديده است ، در طي گزارشات آتي ، اخبار تکميلي جهت آگاهي مجامع حقوق بشري و افکار عمومي اعلام ميگردد.

۱۳۸۷ آبان ۷, سه‌شنبه

اطلاعیه خانواده های فروهر، مختاری، پوینده

هم میهنان

در آستانه دهمین سالگرد فاجعه قتل های سیاسی آذر هزاروسیصد هفتادوهفت یاد جانباختگان این جنایت ها، داریوش و پروانه فروهر، محمد مختاری و محمد جعفر پوینده را به همراه یاد یکایک قربانیان قتل های سیاسی در ایران گرامی می داریم .

ما همچنان بر خواست خود برای افشای تمامی حقایق در مورد این جنایت های ضد بشری و تشکیل دادگاهی صالح برای رسیدگی به این جنایت ها پای می فشاریم .

کشتار دگر اندیشان در ایران که به صورت سازمان یافته و از درون نهاد های حکومتی انجام شده، زخم بازی است بر وجدان عمومی جامعه ایران. هر یک از ما در جایگاه خویش خود را مسؤول دادخواهی این جنایت ها می دانیم .

با امید به استقرار آزادی و عدالت در ایران !

یک زندانی بر اثر شکنجه درآستانه مرگ قرار دارد

فعالین حقوق بشر ودمکراسی در ایران

بنابه گزارشات رسیده از بند مخوف و شکنجه گاه 1 زندان گوهردشت ،آقای فرهنگ پور منصوری در اثر شکنجه در آستانه مرگ قرار گرفته و او را شب گذشته به بهداری زندان منتقل کردند.

فرهنگ پورمنصوری شب گذشته در اثر شکنجه های بخشی که یکی از قاتلین خانم زهرا کاظمی و مرجانی در آستانه مرگ قرار گرفت و در اغما فرو رفت. بخشی به برادر او شهرام پور منصوری اطلاع میدهد که بردارش اقدام به خودکشی نموده است و احتمال مرگ او می رودو او را بالای سر بردارش می برد.

شهرام پورمنصوری هنگامی که در محل قرار دادن برادرش حاضر شد شاهد آثار شکنجه بر بدن برادرش بود و همچنین در اغما فرو رفتن او بود . زندانبانان این زندانی را که در اغما فرو رفته بود بصورت کاملا عریان بر روی زمین قرار داده بودند . تقاضاهای برادرش شهرام برای انتقال او به بهداری با مخالفت زندانبانان مواجه می گردد. این مسئله باعث اعتراضات سایر زندانیان می گردد. و پس از چند ساعت زندانبانان به شهرام می گویند که ما امکان انتقال او را نداریم و خودتان باید او را به بهداری زندان منتقل کنید.

علیرغم وضعیت وخیم وخطرناک فرهنگ پور منصوری از انتقال او به بیمارستانهای خارج از زندان که برای برای نجات جان این زندانی ضروری است تا به حال خوداری می کنند.

خانواده فرهنگ پور منصوری از صبح امروز هنگامی که در جریان این خبر قرار گرفتند و اطلاع یافتن که فرزندشان در آستانه مرگ قرار دارد به زندان گوهردشت مراجعه کردند و تا ارسال این خبر به آنها اجازه دیدن و یا اطلاع یافتن از وضعیت فرزندشان خوداری می کنند.

این اولین بار نیست که زندانیان در اثر شکنجه به قتل می رسند و یا در آستانه مرگ قرار می گیرند ولی زندانبانان و قوه قضائیه این موارد را خودکشی اعلام می کند.

لازم به یادآوری این 2 زندانی طی بیانیه ای که صادر کرده بودن در آن اعلام نمودند که در اعتراض به انتقال آنها به شکنجه گاه بند 1 و شکنجه های وحشیانه از روز 25 مهرماه اقدام به اعتصاب غذا می نمایند.

بند1 زندان گوهردشت که سلولهای انفرادی در آن قرار دارد محل شکنجه زندانیان است و تا به حال تعدادی زیادی از زندانیان سیاسی و امنیتی و عادی که نسبت به شرایط غیر انسانی و قرون وسطائی حاکم بر این زندان اعتراض کرده اند به این شکجه گاه منتقل شدند . سلولهای انفرادی این بند توسط زندانبانان به سگ دونی معروف است و چنین شرایطی را دارا است. زندانی سیاسی که از 16 مرداد ماه در این بند زندانی است به نام آقای منصور رادپور می باشد همچنین زندانیان دیگری ماندد شهرام پورمنصوری،خالد حردانی در این بند زندانی هستند

زندانیان به دستور علی حاج کاظم رئیس زندان ومعاون وی علی محمدی به این بند منتقل می شوند و توسط کرمانی رئیس حفاظت، نوید خدیوی معاون حفاظت و اطلاعات زندان معروف به قصاب زندان گوهردشت خادم رئیس بند1 بخشی ،مرجانی ، آخریان و محمود مغنیان تحت شکنجه های وحشیانه قرار می گیرند.

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران ،نسبت به خطری که جان این زندانی و سایر زندانیانی که در بند 1 زندانی هستند هشدار میدهد و برای جلوگیری از فاجعه ای دیگر خواستار اقدامات فوری سازمانهای حقوق بشری در این باره است.

7 آبان 1387 برابر با 28 اکتبر 2008

شرایط زندانی فوق به سازمانهای زیر گزارش گردید
1-عفو بین الملل
2- شورای حقوق بشر سازمان ملل
3- کمیسر عالی حقوق بشر
4- دیدبان حقوق بشر

محکومیت کبودوند، محکومیت تمامی فعالان حقوق بشر است

کمیته گزارشگران حقوق بشر

حکم 10 سال حبس محمد صديق كبودوند، روزنامه‌نگار و فعال مدني كرد که پس از گذشت نزديك به يك سال از زمان بازداشت از سوی شعبه 15 دادگاه انقلاب صادرشده بود، در دادگاه تجدید نظر استان تهران مورد تأیید قرار گرفت. کبودوند مؤسس و رئيس سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان بوده که طی سالهای گذشته جهت اعتراض به روند نقض حقوق بشر در کردستان، تلاشهای قابل توجهی انجام داده است.

وي پس از توقيف نشريه پيام مردم كردستان، 10 تيرماه 86 در محل كار خود دستگير و پرونده‌اي عليه او در شعبه 15 دادگاه انقلاب تهران تشكيل شد. اتهامات وی " اتهام اقدام عليه امنيت ملي از طريق تأسيس تشكل غيرقانوني "، تشویش اذهان عمومی" و ‏‏تبليغ گسترده عليه نظام از طريق مصاحبه هاي مطبوعاتي و انتشار اخبار مربوط به نقض حقوق بشر و نيز "مخالفت با اصول اسلام" از طریق انتشار بیانیه‌ای در رد سنگسار عنوان شده است.

کبودوند پس از دستگیری، به مدت 5 ماه در بندهای 240 و 209 زندان اوین به سر برد و در این مدت جهت انحلال سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان به شدت تحت فشار قرار گرفت.

به گفته ی وکلای مدافع او، اتهامات وارد شده به کبودند تنها بر مبنای شنود مکالمات تلفنی انجام گرفته است، این درحالی است که مطابق قانون، مکالمات تلفنی نمی تواند مبنای صدور حکم علیه متهم قرار گیرد.

این فعال حقوق بشر پس از بازداشت طولانی مدت در بازداشتگاه امنیتی زندان اوین، به اندرزگاه 8 این زندان که محل نگهداری مجرمین با جرایم مواد مخدر است انتقال یافت. درحالی که مطابق با آیین نامه سازمان زندان ها، تفکیک جرایم زندانیان به عنوان یک اصل اساسی می بایست مورد توجه مسئولان زندان واقع شود.

محاکمه محمد صديق کبودوند شنبه 5 خرداد ماه در شعبه 15 دادگاه انقلاب تهران آغاز و جلسه دادگاه با تصمیم قاضی و "با استناد به تبصره يك ماده 188 قانون آيين نامه دادرسي" غیرعلنی برگزار شد. در صورتي كه طبق قانون تنها رسيدگي به جرايم منافي عفت مي تواند به تشخيص دادگاه غيرعلني اعلام شود.

این فعال حقوق بشر در مدت بیش از یکسال بازداشت خود در زندان، تاکنون تنها یکبار موفق به دیدار حضوری با خانواده خود شده است و در حال حاضر به دلایلی نامعلوم ممنوع الملاقات شده و نسبت به وضعیت سلامتی او نگرانی جدی وجود دارد.

آنچه در مورد پرونده محمدصدیق کبودوند قابل توجه است، صدور حکمی سنگین و بی سابقه برای یک فرد، تنها به سبب فعالیت های حقوق بشری است. در حالی که حکومت ایران با پذیرش اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاقین آن، این حقوق را به رسمیت شناخته و لذا فعالیت در جهت دفاع از آن امری قانونی تلقی می شود.

کمیته گزارشگران حقوق بشر، محکومیت محمدصدیق کبودند را، محکومیت تمامی فعالان حقوق بشر در ایران می داند و ضمن اعتراض به عملکرد دادگاه انقلاب در صدور احکام سنگین علیه فعالان مدنی، توجه جدی نهادهای حقوق بشری را نسبت به افزایش فشارها بر فعالان حقوق بشر در ایران، جلب می کند.

بی شک عدم توجه و واکنش قاطع نسبت به محکومیت سنگین کبودوند، موجب ادامه روند برخورد با فعالان حقوق بشر در آینده خواهد شد.

دستگیری تعدادی از بازاریان تهران و انتقال آنها به بند 209

فعالین حقوق بشر ودمکراسی در ایران


بنابه گزارشات رسیده از بند 209 زندان اوین،تعداد زیادی از بازاریانی تهران و احتمالا بازاریان شهرستان که در اعتصابات و اعتراضات اخیر شرکت داشتند در سلولهای انفرادی زندانی هستند .

اعتراضات و اعتصابات اخیر بازاریان تهران و شهرستانها که بخاطر مالیاتهاشروع شده بود ، و باعث گردید که چندین روز بازار به حالت تعطیلی در آیید.این اعتصابات و اعتراضات نهایتا با پیروزی بازاریان خاتمه یافت و رژیم در مقابل خواسته های بازاریان وادار به عقب نشینی گردید.

ولی پس از خاتمه یافتن اعتصابات و اعتراضات وزارت اطلاعات اقدام به دستگیری بازاریان نموده و در حال حاضر تعداد زیادی از آنها در سلولها انفرادی و عمومی بند 209 زندان اوین زندانی هستند. در بندهای عمومی چندین برابر ظرفیت سلولها زندانی جا داده شده، و حتی امکانات پوششی سایر زندانیان بند 209 را به نصف تقلیل داده اند.از طرفی دیگر امکانات سرمائی بر روی زندانیان قطع گردیده.

آنها تحت بازجوئیهای طولانی در طی ساعات شب قرار دارند و همچنین تحت شکنجه های جسمی و روحی می باشند.

بازجویان وزارت اطلاعات خانواده های بازاریان را تحت فشارهای خود قرار داده اند که در صورت انتشار خبر دستگیری عزیزانشان آنها را هم دستگیر خواهند کرد.

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران، دستگیری بازاریان معترض را محکوم می کند و خواستار آزادی فوری آنها است و از سازمانهای حقوق بشری خواهان دخالت برای آزادی بازاریان زندانی است.


7 آبان 1387 برابر با 28 اکتبر 2008

شرایط زندانیان فوق به سازمانهای زیر گزارش گردید
1-عفو بین الملل
2- شورای حقوق بشر سازمان ملل
3- کمیسر عالی حقوق بشر
4- دیدبان حقوق بشر
5. سازمان جهانی علیه شکنجه

صدور حکم زندان علیه یکی از شرکت کنندگان خاوران

فعالین حقوق بشر ودمکراسی در ایران

صدور احکام سنگین و غیر انسانی زندان علیه یکی از شرکت کنندگان خاوران

بنابه گزارشات رسیده از بند 209 زندان اوین،خانم حمیده نبوی روز دوشنبه 6 آبان ماه به دادگاه انقلاب شهر ری برده شد و حکم سنگین و غیر انسانی 1 سال زندان به او اعلام گردید. ایشان به اتهام قصد شرکت در مراسم بیستمین سالگرد قتل عام زندانیان سیاسی سال 1367 محکوم شده است.

خانم نبوی 16 مهرماه توسط مامورین وزارت اطلاعات در یکی از خیابانهای تهران همراه با دختر 5 سالۀ خود با شیوه ای وحشیانه و غیر انسانی دستگیر کردند . او را از فرزندش جدا نمودند و به سلولهای انفرادی بند 209 زندان اوین منتقل کردند. بازجویان وزارت اطلاعات هنگام بازجوئی او را تحت شکنجه های جسمی و روحی قرار دادند.

او در طی مدت بازداشت چندین بار به شعبۀ 11 بازپرسی دادگاه انقلاب شهر ری برده شد آنجا او را تحت فشار قرار دادن که اتهامات نسبت داده شده بازجویان وزارت اطلاعات را بپذیرد.

خانم نبوی روز چهارشنبه اول آبان ماه به دادگاه انقلاب شهر ری منتقل شدند و به اتهام اینکه قصد شرکت در مراسم بیستمین سالگرد قتل عام زندانیان سیاسی سال 1367 که از برگزاری آن جلوگیری شده بود مورد محاکمه قرار دادند. در حالی که 2 هفته از دستگیری او نمی گذشت ، بدون داشتن وکیل و حق دفاع از خود و ممانعت از شرکت خانواده او در دادگاه به بهانۀ محرمانه بودن دادگاه که یادآور دادگاههای صحرایی نظامی است برگزار شد.

خانم نبوی روز دوشنبه 6 آبان ماه برای ابلاغ حکم بار دیگر به دادگاه انقلاب شهر ری برده شدند و به او اعلام گردید که به دلیل اینکه قصد شرکت در مراسم خاوران را داشته به یکسال زندان محکوم می شود.

بازجویان وزارت اطلاعات از زمان دستگیری تا به حال به خانم نبوی اجازه تماس با دختر 5 ساله اش را نداده اند و از این طریق قصد فشار عاطفی بر وی و فرزندش را دارند. از طرفی دیگر رویا دختر 5 ساله خانم نبوی بخاطر رفتارهای و حشیانه مامورین وزارت اطلاعات هنگام دستگیری آنها در شوک بسر می برد او به ندرت صحبت می کند ،گوشه گیر و دائم بی قراری میکند و سراغ مادرش را می گیرد و کمتر تمایل به خوردن غذا را دارد.

آقای ظهور نبوی مقاله نویس سرزمین آریائی که به دلیل نوشتن سلسله قالاتی در این مجله دستگیر و به 5 سال زندان محکوم شدند او در حال حاضر در بند 350 زندان اوین زندانی است. او برادر خانم نبوی می باشد.

لازم به یادآوری است که در حال حاضر آقای علی صارمی بلاتکلیف ،محمد علی منصوری 17 سال زندان و تبعید،میثاق یزدان نژاد بلاتکلیف و محسن نادری بخاطر شرکت در مراسم قتل عام 67 از سال گذشته در زندان بسر می برند.

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران، دستگیری ،انتقال به بند 209 و مورد بازجوئی و شکنجه قرار دادن، قطع ارتباط با فرزند خردسال اش و محاکمه و صدور حکم سنگین علیه خانم نبوی را محکوم می کند و از تمامی سازمانهای حقوق بشری و سازمانهای مدافع حقوق زنان خواستار اقدامات عملی برای آزادی فوری و بی قید و شرط او است.

7 آبان 1387 برابر با 28 اکتبر 2008

شرایط زندانی فوق به سازمانهای زیر گزارش شد
1-عفو بین الملل
2- شورای حقوق بشر سازمان ملل
3- کمیسر عالی حقوق بشر
4- دیدبان حقوق بشر
5. سازمان جهانی علیه شکنجه

۱۳۸۷ آبان ۶, دوشنبه

استمداد خانواده دكتر زهرا بني يعقوب از مردم ايران: آيا فرياد رسي در اين كشور هست؟

در این پرینت نه تنها خبری از مکالمه ساعت هشت و نیم شب زهرا با برادرش نیست ، بلکه ساعت تماس ها هم به هم ریخته و نامرتب است .از نظر ما این دستکاری در اسنادی است که می توانست به حقیقت ماجرا کمک کند .
عصرایران - با گذشت حدود یک سال از مرگ مشکوک دکتر زهرا بنی یعقوب ، خانواده وی با انتشار نامه ای خطاب به مردم ایران از بی نتیجه بودن این پرونده و عدم مجازات متهمان آن انتقاد کردند .
متن این نامه كه از سوي خانواده زهرا بني يعقوب در اختيار كانون زنان ايراني گذاشته شده است - بدون پیشداوری درباره محتوای آن - به شرح زیر است:

به نام خدا

مردم آگاه ايران ،بويژه فعالان حقوق بشر

بيش از يكسال از مرگ مشكوك فرزند دلبندمان دكتر زهرا بني يعقوب در بازداشتگاه امر به معروف و نهي از منكر همدان مي گذرد.
در اين مدت تلاش فراواني از سوي ما ، وكلاي مدافع پرونده ، فعالان حقوق بشر و حقوق زنان و روزنامه نگاران مستقل براي كشف حقيقت صورت گرفته اما متاسفانه تاكنون پرونده به نقطه روشني نرسيده است و متهمان همچنان آزاد هستند و مجازاتي براي آنها در نظر گرفته نشده است.
هيچ كس پاسخ مشخصي به ما نمي دهد.به همين دليل با مروري بر پرونده دخترمان از شما ياري مي خواهيم و جمله تامل برانگيز يك هزار دانشجوي پزشكي را كه چند روز قبل با ارسال توماري براي رييس قوه قضائيه نسبت به چگونگي روند رسيدگي به اين پرونده اعتراض كردند ، ياد آوري مي كنيم :"اين اتفاق مي توانست و مي تواند براي هركدام از فرزندان ايران زمين روي دهد."

فرزند ما ، دکتر زهرا بنی یعقوب دانش آموخته دبيرستان تيزهوشان ،نفر 23 آزمون سراسري دانشگاهها و فارغ التحصيل دانشگاه علوم پزشكي تهران از حدود هشت ماه قبل از مرگش ، در مناطق محرم همدان و کردستان در حال طبابت بود . او به خاطر پدرش که زندانی سیاسی رژیم شاه بود ، از طرح خدمت اجباری پزشکان معافیت داشت و حضورش در این مناطق محروم کاملا داوطلبانه بود .

زهرا ي 27 ساله ما ،روز جمعه 20 مهرماه 86 ساعت 10 صبح در پارکی در شهر همدان به همراه نامزدش توسط ماموران ستاد امر به معروف دستگیر شد . مسوولان اين ستاد بیش از 24 ساعت ما را در جریان بازداشت دخترمان قرار ندادند . چرا که بازداشت او را از اختیارات قانونی خود می دانستند .

ساعت 11 صبح روز شنبه سرهنگ "..." با لحنی توهین آمیز با ما تماس گرفت و ضمن بیان اجمالی ماجرای بازداشت ، به پدر زهرا گفت که فردا به همدان بیايید . پدر می پرسد:" چرا فردا ؟ من می توانم امشب خود را به همدان برسانم ". او با اصرار زیاد از سرهنگ "..." می خواهد که با دخترش صحبت کند که اجازه نمی دهد .

به گفته قاضی ، روز دوم بازداشت ، زهرا که از تماس ستاد با خانواده اش بی خبر است ، دائم خواهش می کند که اجازه دهند یک تلفن کوتاه به خانواده اش بزند تا برای آزادی اش به همدان بیایند . ( از صحبت های قاضی در روز دوم )

سرانجام حدود ساعت پنج بعد از ظهر و با دستور قاضی اجازه صادر مي شود که زهرا با ما تماس بگیرد . پدر و مادر در راه هستند و نمی تواند با آنها تماس بگیرد . به برادرش ، رحیم ، تلفن می زند و با توجه به اشکال در خط موبایل در منطقه ای که برادر حضور داشت ، تماس تلفنی به بیش ازچند کلمه نمی رسد . پس با محل کار خود تماس می گیرد و تقاضای دو روز مرخصی می کند تا بیمارانش با درهای بسته درمانگاه مواجه نشوند .

تلاش برادر برای تماس دوباره نهایتا به این ختم می شود که برای صحبت با خواهرش باید تا ساعت 9 شب صبر کند .

ساعت حدود هشت و نیم شب بود . موبایل برادر زنگ می خورد که پیش شماره همدان را می بیند . این بار تماس چند دقیقه طول می کشد . برادر در گفت و گو با زهرا احساس می کند وضعیت روحی زهرا در شرایط خوبی است . او در جواب این سوال برادر که می پرسد تو را اذیت نکرده اند ، می شنود" نه" و بلافاصله می گوید:" کسی بالای سرم ایستاده است ."

برادر به زهرا اطمینان می دهد که پدر با پول نقد و سند در راه همدان است و حدود یک ساعت دیگر به آنجا می رسد . تماس تلفنی با "خداحافظ آبجی جان" و خداحافظ داداش" به پایان می رسد .

بعد از این تماس دقیقا چه اتفاقی افتاده ، معلوم نیست . و غیر از اعضای ستاد امر به معروف ،فقط خدا می داند . پدر و مادر زهرا ساعت 10 شب به همدان می رسند . در جلوی بازداشتگاه با عجیب ترین توهین ها مواجه می شوند . یکی از اعضای ستاد به پدر زهرا می گوید از نظرما دختر تو صلاحیت پزشک بودن در این مملکت را ندارد . این فرد یک هفته پس از خاکسپاری زهرای عزیزمان ، با خانواده عزادار ما تماس گرفت و با انواع تهدیدها از ما خواست که پرونده را پیگیری نکنیم . ( اسم این فرد حتی در بین متهمین وجود ندارد . ما از او به این دلیل نیز که خانواده ما را تهدید کرده ، شکایت کرد ه ایم اما دریغ از یک احضار و بازجویی کوچک که در باره اش صورت گرفته باشد . )

پدر زهرا هنوز از ياد نبرده است كه سرهنگ" ..." چند ساعت پس از وقوع اين فاجعه با خنده با او روبرو شد و گفت :"براي پيگيري وضع دخرت به آگاهي برو ،نه !برو دادسرا ،نه !بهتر است بروي پزشك قانوني."رييس ستادامر به معروف به خاطر مرگ تلخي كه در حوزه تحت نظارتش اتفاق افتاده بود ،كمترين نگراني ،اضطراب و يا ناراحتي نداشت.

اورژانس منطقه ، پس از معاینه جسد زهرا در ساعت نه و نیم شب ، عنوان می کند که او قبل از ساعت هشت شب فوت کرده است . ما بارها و در جریان بازپرسی به این گزارش دروغ اعتراض کردیم . اگر او ساعت هشت شب فوت کرده چگونه می توانسته در ساعت هشت و نیم شب با برادرش صحبت کرده باشد . آنها از ما پرسیدند که چه مدرکی برای اثبات این ادعای خود دارید ؟ ما در پاسخ گفته ایم غیر از شش نفری که در كنار برادر زهراشاهد مکالمه بودند ، می توانيد پرینت مکالمه های تلفن همراه برادرش را بگیرید تا معلوم شود کی و از کجا با او تماس گرفته شده است . اما چهار ماه طول کشید تا این پرینت را دراختیار ما بگذارند . ( چرا چهار ماه ؟ کسی به این سوال ما نيزجواب نداده است .) در این پرینت نه تنها خبری از مکالمه ساعت هشت و نیم شب زهرا با برادرش نیست ، بلکه ساعت تماس ها هم به هم ریخته و نامرتب است . به عنوان مثال تماس ساعت 5 بعد از ظهر پس از تماس ساعت 6 ثبت شده است . از نظر ما این دستکاری در اسنادی است که می توانست به حقیقت ماجرا کمک کند .

پس از انتقال جسد زهرا به پزشکی قانونی ، آنها ساعت مرگ را 9 صبح روز شنبه اعلام می کنند . در حالیکه ساعت 5 بعد از ظهر و هشت و نیم شب با برادرش صحبت کرده و حدود ساعت 5 بعد از ظهر همان روز هم یک قاضی او را دیده و با او صحبت کرده است .

بر اساس گزارش پزشک قانونی دو کبودی روی پاهای زهرا مشاهده شده است . کبودی روی ساق پای چپ و کبودی روی ران پای راست . اما به علل احتمالی این کبودی ها اشاره ای نشده است . آنها ادعا می کنند زهرا خودش را در اتاقی که زندانی بوده با پارچه های تبلیغاتی حلق آویز کرده است . اما توجه نمی کنند آیا کسی می تواند در فاصله یک و نیم متری اتاق رئیس بازداشتگاه در حالی که در اتاق بسته است ، خود را از چارچوب همان در بسته حلق اویز کند و هیچ صدایی هم از او شنیده نشود ؟
به نظر ما دست اندر کاران پرونده به تناقض های دیگری هم که در این پرونده وجود دارد ، توجه نمی کنند . عجیب تر آنکه پزشکي قانونی به خونی که از بینی و گوش زهرا بیرون آمده ، هم توجهی نكردند و در هیچ کدام از گزارش هایشان به آن اشاره نکرده اند .

دو -سه روز پس از مرگ دلخراش فرزندمان ،يكي از معاونان... با پدر زهرا ديدار كرد و به او گفت :"ديروز در شوراي تامين استان حرف از شما بود كه جزو زندانيان سياسي زمان شاه هستيد و زحمت هاي زيادي براي پيروزي انقلاب كشيده ايد .ما مشكلات زيادي داريم. دانشجويان پزشكي به خاطر اين حادثه هم اكنون در اعتصاب هستند .راديوهاي خارجي در اين باره در حال سمپاشي هستند ،انتخابات مجلس هم نزديك است .خواهش ما از شما اين است كه حتي به اقوام خودتان هم نگوييد كه فرزندتان در ستاد امر به معروف فوت كرده است.مثلا بگوييد تصادف كرده و يا دچار ايست قلبي شده است. "

اين فقط نمونه اي كوچك از برخورد يكي از مسوولاني است كه به جاي دادخواهي از خون به نا حق ريخته شده زهرا ما را توصيه به دروغ گفتن در باره مرگ دخترمان كرده است.از اين مسوولين مي پرسيم كه آيا هرگز در باره برخورد امام علي (ع) با مديران خلافكار خود چيزي نخوانده و يا نشنيده اند ؟ آيا از ياد برده اند كه امام علي به خاطر ظلمي كه بر زن يهودي توسط كارگزارانش رفته بود ،خون گريست؟

در زمانی که پیکر پاک فرزند عزیزمان را دفن می کردیم ، از بینی و گوش او خون جاری بود که هم ما و هم حاضران را منقلب کرد . ما با چند پزشک متخصص تماس گرفتیم که همگی گفته اند کسی که حلق آویز شده باشد به هیچ وجه گوش و بینی اش خون ریزی نمی کند و این از نشانه های ضربه مغزی است .

بنابراین خانواده تقاضای نبش قبر را برای بررسی احتمالی ضربه مغزی داد که جواب نامه پنج ماه بعد آمد . البته ما با توجه به وضعیت روحی و جسمی مادر زهرا از این کار منصرف شدیم . به ویژه که پزشکان متخصص گفته بودند پس از پنج ماه آثار جرم تا حد زیادی ازمیان می رود و شناسایی را مشکل می کند .

ما با توجه به تناقضات متعددی که در پرونده بود و همچنین احتمال حمایت از متهمین ، این موارد را به رئیس قوه قضائیه اطلاع دادیم و درخواست کردیم پرونده به تهران منتقل شود . در نهایت در اسفند 86 موفق شدیم ، موافقت اقای شاهرودی و دیوانعالي کشور را برای این کار بگیریم .

ده روزبعد برای پیگیری سرنوشت پرونده دخترمان به تهران ، بارها و بارها به دادسراهای مختلف مراجعه کردیم . آنها هر بار حرفی می زدند ، چند بار هم گفتند که پرونده در تهران است . اما نمی توانیم بگوئیم در کدام شعبه و کدام دادگاه در حال بررسی است .

قاضي ... نيز يكبار در صحبت با پدر زهرا به او گفت كه اگر وكلاي مدافع پرونده (خانم شيرين عبادي و آقاي عبدالفتاح سلطاني) را عوض كنيد.ما براي به نتيجه رسيدن پرونده با شما همكاري خواهيم كرد.او به پدر زهرا گفت :"من براي شما خيلي زحمت كشيده ام و در اين پرونده ده مورد تخلف از اعضاي ستاد امر به معروف گرفته ام."

او چند ماه بعد از پدر زهرا خواست:" به اتفاق وكلا به همدان بياييد و بنشينيد با متهمان گفت و گو و موضوع را حل و فصل كنيد."

قاضي ... آنچنان در باره حل و فصل پرونده با ما سخن مي گفت كه انگار در باره يك دعواي كوچك و شخصي -خانوادگي حرف مي زند.

سرانجام در تیرماه 87 ، یعنی چهار ماه بعد از این که قرار بود پرونده در تهران بررسی شود ، دادگاه همدان بدون توجه به رای دیوان عالی کشور ، تمامی متهمین را با نوشتن این جمله " که اصولا جرمی اتفاق نیافتاده که بتوان در باره آن رای صادر کرد " ، از همه اتهامات مبرا کرد .
باز پرس پرونده در شرایطی این حکم را صادر کرده بود که در خلاصه پرونده ای که به امضای خودشان رسیده ، هشت مورد تخلف از جمله دستکاری در پرونده برای افزایش مدت بازداشت و... به چشم می خورد و این تخلف نیز مورد اعتراض قاضی کشیک قرار گرفته بود .

با اعتراض ما و با توجه به رای دیوان عالی کشور ، سرانجام پرونده به تهران منتقل شد . پرونده فعلا در تهران است و ما به عنوان خانواده زهرا همچنان به دنبال بررسی دقيق صحنه هستيم که ایا اصولا امکان این اتفاق به آن شکل که عنوان شده وجود دارد یا نه؟

اما هيچ كدام از مسوولان و دست اندركاران پرونده پاسخ مشخصي به ما نمي دهند.آيا در اين كشور فريادرسي براي پيگيري و شناسايي دلايل و مقصران مرگ مظلومانه فرزند ما كه مي توانست براي خود ،خانواده و جامعه اش مفيد وجود ندارد؟ آيا فرياد رسي در اين كشور هست كه داد فرزندمان را بستاند؟

خانواده داغدار دكتر زهرا بني يعقوب

۱۳۸۷ آبان ۳, جمعه

ادامه بازداشت کامیار و آرش علایی در بند 209

کمیته گزارشگران حقوق بشر


آرش و کامیار علایی از پیشگامان مبارزه با ایدز در ایران، که در تاریخ سوم تیرماه به بازداشت نهادهای امنیتی در آمده بودند، با گذشت حدود 4 ماه همچنان در بند 209 زندان اوین به سر می برند.

این دو پزشک ایرانی، که پس از بازداشت جهت انجام اعترافاتی مبنی بر داشتن ارتباط با احزاب اپوزسیون تحت فشار قرار گرفته بودند، هم اکنون در بند عمومی بازداشتگاه وزارت اطلاعات نگهداری می شوند. گفتنی است، خانواده این افراد طی یک ماه گذشته موفق به ملاقات با آنان شده اند. با این حال، زمان رسیدگی به اتهامات این دو پزشک کرد، نامعلوم است.

دکتر کامیار علایی پژوهشگر دانشگاه هاروارد و کارشناس بین‌المللی بهداشت، پایه‌گذار برنامه کلینیک‌های مثلثی در جلوگیری از گسترش ایدز در ایران است. کامیار علایی پیش ازبازداشت گفته بود برخی آمارها از وجود صد هزار نفر بیمار مبتلا به ایدز در ایران حکایت دارد اما می‌توانیم مانع از گسترش این بیماری شویم.

قوه قضائیه ایران با گذشت یک ماه از دستگیری این دو متخصص ایدز، دلیل بازداشت آنان را اقدام برای «براندازی جمهوری اسلامی» از طریق تشکیل سازمان‌های غیر دولتی‌که آمریکا در شکل‌گیری آنها نقش داشته، عنوان کرد. با این حال قاضی حداد معاونت دادستان، جزئیات بیشتری در مورد روند پرونده آنان ارائه نکرد.

در سال های اخیر دستگاه قضایی ایران با نسبت دادن اتهام" براندازی" به فعالان مدنی در ایران، اقدام به بازداشت آنان نموده است.

ایران عضو کنوانسیون بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی است و از این رو التزام قانونی دارد که به طور خودسرانه افراد را دستگیر و بازداشت نکند و حقوق اساسی هر بازداشت شده را که شامل اعلام بدون تاخیر دلایل دستگیری، اعلام هر اتهامی که باید تفهیم شود، حق دسترسی به وکیل و مشاور حقوقی، و حق حضور در مقابل مأمور قضایی برای مشخص شدن قانونی بودن بازداشت، محترم بشمارد.

همدستی قصاب زندان گوهردشت و جنایتکار سابق کمیته

انتشار: فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران


بنام سعادت ملت ایران و با درود به جانباختگان راه آزادی ،

قصاب زندان رجائی شهر کرج، 22 روز پیش شاهد آن بودیم که قوۀ قضائیه و سازمان زندانها به کثیف ترین و جنایتکارترین زندانی خود مرخصی اعطا کرد آقای اسماعیل افتخاری ، معروف به اسمال تیغ زن که اندکی از جنایت کثیف وی در زمانی که مسئول گروه ضربت کمیته سپاه پاسداران منطقه 12 تهران بود ، در روزنامه های اصلاح طلب ، حدود 10 سال پیش به چاپ رسید. وی مردی بود که با پارتی بازی به وی مرخصی اعطا کردند. وی که در قوه قضائیه به حبس طولانی و چند بار اعدام محکوم شده بود ولی به دلیل پارتی بازی و آشنایانی که داشت هرگز اعدام نشد . در پرونده وی قتل و غارت ،تجاوز ، به آتش کشیدن خانۀ مردم ، بازداشت بی گناهان و کسانی که دستشان به دهانشان می رسید و گرفتن رشوه های کلان از این افراد و هزاران جنایت کثیف دیگر که بازگو نمودن آنها باعث انزجار هر چه بیشتر شما خواهد گردید وجود دارد یکی از کسانی که از زیر دستان ، هم جرمان و همدستان اسماعیل تیغ زن در زمانی که این جرمهای کثیف را مرتکب می گردید ، آقای نوید خدیوی بود دقیقا به همین دلیل بود که اسماعیل تیغ زن از زندان اوین به زندان رجائی شهر کرج منتقل گردید ، زیرا که دست روزگار نوید خدیوی را مسئول حفاظت زندان رجائی شهر کرج گردانده است حال این آقای نوید خدیوی چگونه شخصی است ؟آقای نوید خدیوی با سری کاملا طاس و قدی متوسط که به گفتۀ خود ،لیسانس مدیریت دارد مدیریت فوق العاده ضعیف دارد و سعی می کند این ضعف مدیریتی را با خشونت و بی ادبی جبران نمایید همین بی ادبی و خشونت های بی جای وی باعث شد در ابتدا لقب کافر به وی دادند ووقتی او را بهتر شناختن لقب قصاب یا قصاب رجائی شهر را به وی دادند . البته به خصلتهای بی ادبی و خشونت نابجای وی نسبت دزدی را هم باید به آن اضافه کرد که من به موقع آن را شرح خواهم داد به هر صورت نوید خدیوی با رابطه بازی آقای اسماعیل افتخاری را مدت 20 روز به مرخصی فرستاد فردای آن روز که اسماعیل تیغ زن به زندان بازگشت حال وی بشدت بد می شود .داستان از این قرار است که رئیس سابق کمیته برای به جیب زدن پول کلان 25 گرم کراک و مقداری از مواد مخدر دیگر را در پلاستیک آب بندی کرده و می بلعد که آنرا وارد زندان نمایید این مقدار کراک در بیرون از زندان 250 هزار تومان قیمت دارد در صورتی که آن را در درون زندان حتی تا بیش از مبلغ 10 میلیون تومان نیز می توان فروخت گویا یکی از بسته های کراک در شکم آقای افتخاری باز می شود و وی را تا لبۀ مرک پیش می برد افسر نگهبان وقت گزارش لازم را به حفاظت زندان آقای نوید خدیوی می نویسد بهداری زندان هم این کار را انجام می دهد ولی متاسفانه هیچ گونه عکس العملی از آقای نوید خدیوی و حفاظت زندان بروز نمی کند. لازم است که بگویم که همین آقای نوید خدیوی ، بدلیل پوشش ضعیف مدیریت خویش به خاطر نیم گرم کراک یعنی کمتر از یک پنجم از آن چیزی که از اسماعیل افتخاری گیر کرد دست وپای یک زندانی را می شکند و وی را کاملا با باطوم کتک زده و چندین ماه به سلول انفرادی می فرستد و من شاهد آن هستم ودر هر دادگاهی هم حاضر به دادن شهادت هستم در صورتی که در مورد اسماعیل تیغ زن و این حجم زیاد مواد مخدر هیچ اتفاقی وتنبهی که صورت نگرفت هیچ ، حتی از بند دار القرآن نیز منتقل نگردید. در مورد اسماعیل تیغ زن 2 احتمال وجود دارد یا اینکه آقای نوید خدیوی ، در کراکی که اسماعیل افتخاری باخود به زندان آورده بود تا به زندانیان بیچاره بفروشد با وی شریک می باشد ویا اینکه جنایت و دزدیهایی که آقای نوید خدیوی با اسماعیل افتخاری انجام داده ، اکنون نمی گذارد تا به خلاف سنگین وی در مورد مواد مخدر رسیدگی کند . چیزی که برای من مسلم است یک چیز است از زمانی که آقای خادم و سپس اقای اسکندری رؤسای پیشین حفاظت زندان رجائی شهر جای خود را به آقای نوید خدیوی (قصاب زندان رجائی شهر کرج) داده اند ، دزدی در کل زندان و بخصوص حفاظت زندان بسیار زیاد گردیده است هر بار که از طرف خانواده ها چیزی برای ما می آورند 3 یا 4 قلم آن به سرقت برده می شود و یا از آنها کم می شود این موضوع در گذشته و در زمان رؤسای پیشین حفاظت زندان رجائی شهر کمترروی میداد و از زمانی که آقای نوید خدیوی ریاست این بخش را بر عهده گرفته ، این مسائل بشدت چشم گیر گردیده است .اکنون سلامتی اسماعیل افتخاری در ... ابهام وجود دارد با تمام جنایتی که وی مرتکب گردیده ،برای او آرزی سلامتی کامل دارم و بشدت خواستار آنم که به همراه زیر دستان و بالا دستانش و حتی اقای نوید خدیوی ( قصاب زندان رجائی شهر کرج ) ، حفاظت زندان رجائی شهر کرج ، در یک دادگاه صالح محاکمه گردیده طبق حکم آن دادگاه به مجازات برسند

پایدار وطن همیشه ،
امضاو محفوظ است یکی از زندانیان سیاسی زندان رجائی شهر کرج
01 آبان 1387

نگرانی عفو بین الملل نسبت به شکنجه فعالان آذربایجانی در اوین

انجمن دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجانی در ایران

ابراز نگرانی « سازمان عفو بین الملل» نسبت به شکنجه ۴ فعال مدنی آذربایجانی در زندان اوین

سازمان عفو بين الملل، روز پنج شنبه ۲۳ ماه اکتبر، نسبت به «شکنجه» ۴ فعال حقوق مدنی آذربايجان، ابراز نگرانی کرد.

در اعلاميه سازمان عفو بين الملل گفته شده که پنج نفر از نه نفر فعالان آذربایجاني بازداشتی در بند ۲۰۹ زندان اوین بصورت مشروط آزاد شده اند اما چهار نفر ديگر همچنان در زندان انفرادي بسر می برند. آنها در معرض شکنجه و رفتار خشونت آمیز قرار دارند.

متن ترجمه شده این بیانیه به شرح زیر است:

۲۳ اکتبر۲۰۰۸

نگراني از شکنجه و ديگر انواع بد رفتاري/ بازداشت انفرادي
ایران :

عليرضا صرافي مهندس عمران، روزنامه نگار و فعال فرهنگي ؛
اکبر آزاد نويسنده؛
حسن راشدي، مهندس، نويسنده و سخنران؛
سعيد محمدي موغانلي، شاعر و روزنامه نگار؛
حسن رحيمي بيات، مهندس عمران، فعال حقوق بشر؛
حسين حيدري، دانشجو؛
عباس نعيمي، فعال فرهنگي ؛
مهدي نعيمي، شاعر و مدرس دانشگاه؛
صياد محمديان، فعال فرهنگی

پنج نفر از نه نفر فعالان آذربایجاني ايرانی قيد شده در بالا بصورت مشروط در ماه اکتبر آزاد شده اند. همه اين نه نفر به جرم “اقدام عليه امنيت ملي” متهم شده و از زمان دستگیری اشان در ۱۰ سپتامبر ۲۰۰۸ در بخش ۲۰۹ زندان اوين تهران که بوسيله وزارت اطلاعات اداره ميشود بصورت انفرادي نگهداري ميشدند. چهار نفر ديگر در زندان انفرادي باقي مانده و براي اولين بار در ۱۳ اکتبر اجازه يافته اند که با اعضاء خانواده خود ملاقات نمايند، اما با اينحال به وکيل دسترسي نداشته اند.

اکبر آزاد، حسين حيدري،عباس نعيمي، و صیاد محمديان در ۸ اکتبر آزاد شده و حسن رحيمي بيات در ۱۶ اکتبر آزاد شد. اين پنج نفربه این شرط آزاد شده اند که هر يک وثيقه اي معادل ۵۰۰ ميليون ريال (تقريبا معادل ۵۱۰۰۰ دلار آمريکا) سپرده و يک نفر را نيز به عنوان ضامن معرفي نمايند. فرد ضامن بايستي گواهي درآمد چندين ماه خود را ارائه داده و در صورتيکه فعالان مورد ضمانت در زماني که بوسيله مقامات احضار ميشوند خود را معرفي نکرده و يا کشور را ترک کنند، وی شخصا مسئول شناخته ميشود.

قاضي مربوطه که وثيقه را تعيين نموده به فعالان گفته که اگر آنان مبلغ درخواستي را نپردازند به زندان بازگردانده خواهند شد.

اکبر آزاد در روز ۱۵ اکتبر به دفتر قاضي متين راسخ احضار و به وي گفته شد که بايستي ۵۰۰ ميليون ريال وثيقه را تهيه نمايد.

فعالان آزاد شده تاکنون ضامني را پيدا نکرده و موفق به تهيه ۵۰۰ ميليون ريال وثيقه نيز نشده اند.

اکبر آزاد اعلام کرده که در طول تمام دوره بازداشت، تنها در دو روز آخر و روزانه ۳۰-۴۰ دقيقه اجازه هوا خوري به وي داده شده بود. در طول دوره بازداشت وي قادر به دسترسي به مداواي پزشکي براي ناراحتي معده خود نبوده است. تنها يک بار وقتي که وي از درد شديد معده از هوش رفته بود وي اجازه يافت که پرستار را ببيند.

اکبر آزاد به مدت هاي طولاني که گاه در طول شب ادامه داشت تحت بازپرسي قرارداشت. باز پرس ها خود و خانواده وي را تهديد به مرگ کرده و حتي پس آزادي نيز وی از طریق تلفن تهديدات بيشتري دريافت کرده است.

بی خبری از سرنوشت سه تن از زندانيان تبعیدی

فعالان حقوق بشر در ايران

بر اساس آخرين گزارشات دريافتي پس از آنکه سه نفر از هواداران آيت الله بروجردي به نامهاي مسعود سماواتيان، حبيب قوتي و عليرضا منتظرصاحب در ساعت 3 عصر روز سه شنبه مورخ 30/7/87 براي اجراي حکم "تبعيد در زندان" به بيرون از دادگاه ويژه روحانيت منتقل شدند، تاکنون اين افراد هيچ گونه تماسي با خانواده هاي خود برقرار نکرده اند.

خانواده هاي اين افراد اعلام کردند اگر تا روز يکشنبه آينده، خبر موثقي از سرنوشت عزيزان خود کسب نکنند، ضمن اطلاع رساني در اين باب ، در مقابل دفتر سازمان ملل متحد در تهران، تجمع خواهند کرد.

بنا بر گزارشات دريافتي ، عليرضا منتظر صاحب به زندان کرمانشاه منتقل گرديده است اما همچنان از وضعيت دو زنداني ديگر اطلاعي در دست نيست، همچنين گزارش گرديده است عليرضا منتظر صاحب به علت اعتراض به شرايط بسيار بد موجود در زندان، دست به اعتصاب غذا زده است. ولي در اين رابطه اطلاع بيشتري در دست نيست.

احتمال ميرود با توجه به اينکه قرار است هفته آتي هيئتي خارجي اقدام به بازديد از زندان اوين نمايند اين جابجائي ها جهت پيشگيري از هرگونه اعتراض و اطلاع رساني زندانيان صورت گيرد .

تائيد 54 سال زندان در تبعيد برای چهار فعال سياسی کرد

فعالان حقوق بشر در ايران

چهار فعال سياسي به نامهاي خليل فاتحي، ستار پرويزي، خبات يوسفي و هوشيار پشابادي اهل روستاي الک کامياران در آبان ماه سال گذشته بازداشت و در مردادماه سال جاري مجموعاً محکوم به تحمل 63 سال حبس تعزيري گرديده بودند. اعتراض اين افراد در هفته جاري از سوي دادگاه تجديد نظر استان کرمانشاه مورد بررسي قرار گرفت که بر اساس حکم صادره احکام ذيل صادر و به زندانيان ابلاغ گرديد :

1- ستار پرويزي دانشجوي دانشکده فني کرمانشاه ، 16 سال حبس تعزيري توام با تبعيد به زندان کرمان

2- خبات يوسفي دانشجوي رشته برق دانشگاه کرمانشاه ، 13 سال حبس تعزيري توام با تبعيد به زندان رشت

3- خليل فاتحي ، 18 سال حبس تعزيري توام با تبعيد به زندان سمنان

4- هوشيار پشابادي ، 10 سال حبس تعزيري توام با تبعيد به زندان قم

لازم به ذکر است اين افراد متهم به عضويت در احزاب کرد و محاربه گرديده اند. همچنين آنها فاقد وکيل مدافع بوده اند و مدعي هستند در زمان بازداشت در اداره اطلاعات شهر کرمانشاه مورد شکنجه و بدرفتاري قرار گرفته بودند.

گزارشی از آخرين وضعيت ميثاق يزدان نژاد

فعالان حقوق بشر در ايران

ميثاق يزدان نژاد دانشجوي زنداني به اتهام شرکت در مراسم يادواره قتل عام زندانيان سياسي در گورستان خاوران در تاريخ 19 شهريور ماه سال گذشته بازداشت و سپس به بند 209 زندان اوين منتقل گرديد .

آقاي يزدان نژاد عنوان ميدارد در زمان بازداشت در بند 209 زندان اوين به کرات مورد ضرب و شتم و تحت فشارهاي رواني قرار گرفته است .، بالاخص به دليل دارا بودن 5 سال حبس تعليقي در خصوص فعاليتهاي گذشته خود (بازداشت 40 روزه در سال 84) مورد تهديد به اجرا گذاردن حکم سابق خود قرار گرفت.

شايان ذکر است نامبرده از سال 82 تحت نظر پزشک بعلت بيماريهاي روحي قرار داشته که با تجويز پزشک ناچار به استفاده از داروي "ليتيوم" و نيازمند مراقبتهاي ويژه مي باشد .

آقاي يزدان نژاد هم اکنون در بند 350 زندان اوين به سر مي برد ، اين زنداني سياسي عليرغم شرايط پزشکي خود به صورت مکرر از صورت فردي به نام "بزرگ نيا" مسئول اين بند جهت تبعيد به زندانهاي ديگر و يا ضرب و شتم مورد تهديد قرار ميگيرد.

عليرغم چندين نوبت احضار به دادگاه تاکنون هيچگونه دادرسي صورت نپذيرفته و آقاي يزدان نژاد همچنان پس از 13 ماه بلاتکليف مي باشند ، گفته شده است نوبت دادرسي ايشان در تاريخ 5 مردادماه سال جاري خواهد بود.

نشریه دانشجویی یولداش در دانشگاه زنجان توقیف شد

خبرنامه امیرکبیر: در پی توقیف نشریه دانشجوئی کیملیک در دانشگاه زنجان نشریه یولداش نیز از سوی هیات نظارت بر نشریات دانشجویی دانشگاه زنجان توقیف گردید.

از نشریه دانشجویی کیملیک، به مدیر مسئولی احد داداشی، ده شماره و از نشریه فرهنگی یولداش، به مدیر مسئولی مرتضی مرادی، پنج شماره منتشر شده بود. با مراجعه مدیران مسئولان این دو نشریه جهت انتشار شماره بعدی، مدیر امور فرهنگی دانشگاه زنجان خبر از توقیف این نشریات داد و به دنبال مراجعات پی درپی مدیر مسئولان این دو نشریه بالاخره حکم کتبی توقیف نشریات صادر شد.

خاطر نشان می شود پیش از این نیز تشکل دانشجویان آذربایجانی دانشگاه زنجان به نام جمعیت اسلامی دانشجویان نیز توقیف گردیده بود. پس از توقیف تشکل جمعیت اسلامی دانشجویان، نشریات دانشجوئی نقش بزرگی در آگاه کردن دانشجویان تورک و شناسایی فولکلور آذربایجان داشتند.

در ماههای گذشته فشار بر فعالین دانشجوئی آذربایجان در دانشگاه های کشور شدت گرفته است. بطوری که هم اینک نزدیک به ده دانشجوی فعال آذربایجانی در زندانهای کشور بسر می برند.

صدور حبس تعلیقی برای اعضای سندیکای اتوبوسرانی

ایلنا: دادگاه انقلاب برای چهار نفر از کارگران تعلیقی شرکت واحد به جرم تبلیغ علیه نظام و اقدام علیه امنیت ملی، حکم حبس تعلیقی صادر کرد.

عطا باباخانی، سعید ترابیان، یعقوب سلیمی و علی‌‏زاده حسینی از سوی دادگاه انقلاب به تحمل ۶ تا ۱۴ ماه حبس تعلیقی محکوم شده‌‏اند.

پرویز خورشید از وکلای مدافع این کارگران با تایید آراء صادره گفت: کارگران شرکت واحد از حق قانونی خود برای اعتراض به این احکام استفاده خواهند کرد.

به گفته خورشید، اتهامات وارده مبنی بر اقدام علیه امنیت ملی و تبلیغ علیه نظام مصداق نداشته و اعضای سندیکای کارگران شرکت واحد در تشکل خود تنها به انجام فعالیت‌‏های صنفی مشغول بودند.

۱۳۸۷ آبان ۱, چهارشنبه

تعطيلي و اخراج كارگران كارخانه ايرانسال

خبرهاي رسيده حاكي از اين است كه به دليل اختلال در شبكه سهام داران حدود 25 روز پيش اين كارخانه بسته شده و همه كارگران بيكار شدند
يك كارگر اخراجي اين كارخانه گفت:به دليل اختلال در شبكه سهام داران, كارخانه بسته شد و همه كارگران بيكار شدند, تعدادي از كارگران براي گرفتن بيمه بيكاري رفتند و تعداي هم متاسفانه بيمه بيكاري نداشتند و در وضعيت بسيار وخيمي از نظر مالي به سر مي برند .
اين كارگر در ادامه افزود :از روزي كه كارخانه بسته شده تا الان به دنبال كار هستم ولي متاسفانه هنوز كاري جور نكرده ام و اين فقط وضعيت من نيست تمام كارگراني كه اخراج شدند همين وضعيت را دارند و در مملكت ما كاري پيدا نميشود كه آدم بتواند يك لقمه نان حلال از توي آن دربياورد.

اجرای حکم تبعيد سه تن از هواداران آيت الله بروجردی

فعالان حقوق بشر در ايران

صبح امروز سه شنبه سي ام مهرماه سه تن از متهمين پرونده آيت الله بروجردي به نامهاي مسعود سماواتيان، عليرضا منتظر صاحب، حبيب قوتي، بطور ناگهاني و بدون اطلاع قبلي از زندان اوين به دادگاه ويژه روحانيت برده شدند اين احضار، جهت اجراي حکم "زندان در تبعيد" صورت گرفته است.

به نقل از خانواده هاي اين افراد، در ساعت 2 بعد از ظهر ، هر سه نفر توسط مامورين به اسم انتقال به فرودگاه از دادگاه ويژه به بيرون برده شدند اما تاکنون اطلاعي از سرنوشت آنان در دست نيست.

اين افراد در مدت حبس خود دچار عوارض مختلف جسمي و روحي گرديده و مکررا درخواست مرخصي کرده بودند، اما امروز در کمال تعجب با اجراي حکم تبعيد مواجه شدند که اين موضوع موجي از ناراحتي و اضطراب براي خانواده هاي آنها ايجاد کرده است.

تفتیش منزل پرستو الهیاری از فعالان کمپین یک میلیون امضا

تغییر برای برابری: منزل پرستو الهیاری از فعالان کمپین یک میلیون امضا مورد تفتیش قرار گرفت. روز شنبه 27 مهرماه ماموران دو مرد پلیس به همراه یک زن پلیس امنیت گیشا به منزل پرستو الهیاری از داوطلبان کمپین یک میلیون امضا وارد شدند و ضمن تفتیش خانه و ضبط لپ تاپ، دفترچه های تاثیر قوانین بر زندگی زنان، سی دی ، کتاب ، آلبوم شخصی پرستو ...سراغ او را ازمادرش گرفتند.

پرستو الهیاری که در آن زمان در محل کار خود بود بعد از تماس مادرش به خانه مراجعه کرد. آنها با برگه ای که در آن قید شده بود "احضار به محض رویت" با خود پرستو عازم دادگاه انقلاب شدند. پرستو الهیاری مورد بازپرسی قاضی سبحانی قرار گرفت.

پرستو الهیاری که همان روز سفری کاری در پیش داشت پس از بازگشت به خانه عازم سفر شد و قرار شد پس از بازگشت از سفر برای ادامه بازپرسی به دادگاه مراجعه کند.

احتمال داده می شود که دلیل احضارو تفتیش منزل مسکونی پرستو الهیاری به خاطر دیداری است که او با دوستان خود در پارک لاله داشته است. آن روز پرستو به همراه چند تن از فعالان کمپین در پارک لاله مشغول صحبت بودند که ماموران نیروی انتظامی به آنها تذکر دادند که از انجا بروند و کارت شناسایی او و یکی دیگر از داوطلبان را که دلیل تذکر پلیس را از انها پرسیده بود، گرفتند و سپس روز شنبه 27 مهرماه به خانه پرستو مراجعه کردند.

مراجعه پلیس به منزل داوطلبان کمپین یک میلیون امضا اتفاق تازه ای نیست آنها چندین بار به دلیل برگزاری جلسات خانگی به منزل پرستو و برخی دیگر از داوطلبان کمپین مراجعه کرده بودند و به آنها گفته بودند که در خانه جلسه نگذارند و آنها نیز محل قرارهایشان را به مکان های عمومی منتقل کرده بودند. روز جمعه هم برخی از آنها در پارک لاله که مکان عمومی و تجمع گروه های دوستی و فکری است مشغول صحبت بودند که پلیس مانع شد.

نه سال زندان برای دو دانشجوی کرد دانشگاه اصفهان

فعالان حقوق بشر در ايران

جمال رحماني دانشجوي رشته صنايع دانشگاه اصفهان به همراه دانشجويي ديگر به نام راشد عبدالهي دانشجوي علوم سياسي دانشگاه اصفهان در شهر اصفهان در تاريخ 23 خردادماه سال جاري توسط نيروهاي امنيتي بازداشت و ابتدا به اداره اطلاعات شهر کرمانشاه و سپس به اداره اطلاعات شهر سنندج منتقل گرديدند .

نامبردگان در هفته جاري توسط شعبه اول دادگاه انقلاب شهر سنندج به رياست قاضي تياري مورد محاکمه قرار گرفتند و دادگاه مذکور به اتهام ارتباط با احزاب کردي اين دانشجويان را محکوم نمود ، در احکام صادره جمال رحماني محکوم به 6 سال حبس تعزيري توام با تبعيد به زندان ايذه و راشد عبدالهي محکوم به 3 سال حبس تعزيري توام با تبعيد به زندان مسجد سليمان شده اند.

اين افراد که فاقد وکيل مدافع مي باشند مدعي هستند در زمان بازداشت خود مورد بدرفتاري و فشارهاي روحي و جسمي قرار داشته اند.

رنجنامه منا محبتی دانشجوی بهايی محروم از تحصيل

فعالان حقوق بشر در ايران

اينجانب منا محبتي متولد سال 1366 از شهر کرمانشاه در سال 1385 با شماره دانشجويي 855360157 مجاز به انتخاب رشته در کنکور سراسري شدم و پس از انتخاب رشته در رشته ي مديريت صنعتي به دانشگاه شهيد رضايي کرمانشاه وارد شدم در همان سال همزمان با من 2 نفر ديگر از جوانان بهايي کرمانشاه به دانشگاه راه پيدا کردند اما يکي از آنها در همان ماه اول و ديگري پس از 1 ترم اخراج شدند با اين حال من نيز انتظار اخراج شدن را داشتم و اين موضوع مرا نگران و عصبي کرده بود اما اخراج نشدم به همين خاطر با شور و اميد خيلي زيادي ادامه دادم و باور کردم يک دانشجو هستم و بهر حال 2 سال سپري شد و بعد از اينکه براي ترم 4 ثبت نام کردم 2 هفته بعد از شروع ترم مسئول حراست دانشگاه من را نزد رئيس دانشگاه برد و رئيس به من اعلام کرد که از ادامه ي تحصيل محروم هستم و دليل اين اخراج را اشکال درپذيرش اوليه اعلام کرد !!! بعد از 4 ترم اين موضوع را به من اعلام کردند بدون هيچ ابلاغ کتبي و به همين سادگي من در عرض 5 دقيقه از تحصيل محروم شدم . در دفعات بعدي که رئيس دانشگاه را ملاقات کردم علت اخراج را بهايي بودن من ذکر کرد با اين حال من مدت 3 روز بعد از اخراج باز هم به دانشگاه ميرفتم و در سر کلاسهاي درس حاضر ميشدم اما اسم من از ليست تمامي اساتيد حذف شده بود.با آن وضعيتي که مسئول حراست مرا نزد رئيس برد ( رفتارش طوري بود که انگار يک زنداني جنايتکار را با خود به پاي ميز محاکمه ميبرد ) دوستان و دانشجوياني که من را ميشناختند و شاهد اين قضيه بودند متعجب شدند که به چه دليل اين دانشجو اخراج شده خوب هر کسي فکري درباره ي من ميکرد. در طي آن 3 روز سعي کردم نظر دوستان و همکلاسي هايم را عوض کنم و حقيقت را به آنها بگويم . در دفعات بعد ديگر حتي به من اجازه ي ورود به محيط دانشگاه را ندادند و نگهبان مرا تهديد کرد که اگر در آمدنم به دانشگاه اصرار ورزم جريان را به پليس اطلاع ميدهد من تصميم گرفتم به همراه يکي از مسئولين جامعه ي بهايي در شهر کرمانشاه به کلانتري محل مراجعه کنم . 3 بار ابلاغ کتبي از طرف کلانتري به دانشگاه برده شد اما کسي حاضر به جوابگويي نبود .تا اينکه پرونده به دادسراي انقلاب برده شد و در آنجا قاضي قرار منع تعقيب را صادر نمود و من به اين حکم اعتراض کردم تا دوباره پرونده به جريان اُ فتاد و از آن روز به بعد منتظر حکم و راي دادگاه هستم ولي 6 ماه گذشته اما هنوز جوابي به من داده نشده .

۱۳۸۷ مهر ۲۸, یکشنبه

زندانیان سیاسی: زندگی در جهنم را تجربه می کنیم

خبرگزاري جبهه متحد دانشجويي

انجمن زندانيان سياسي گزارش داد
سعید درخشندی و احمد دانش پذیر كه به بند 7 زندان شماره ی 8 اوین تبعيد شدند ازمدافعين حقوق بشر درخواست ياري نموده اند. براساس اين گزارش زندانيان اين بند در شرايط دشواري بسر مي برند به نحوي كه شرايط استحمام آنها به سختي ممكن است و براي 180 نفر تنها 3 دوش وجود دارد.سعید درخشندی گفته است از قول من به مردم بگویید که ما زندگی در جهنم را تجربه می کنیم

همچنين اين انجمن درخبري ديگر گزارش كرد محمد حسین فلاحیه چهاردهمین روز اعتصاب غذای خود را پشت سر گذاشته است. مهم ترین خواسته ی این روزنامه نگار زندانی این است که بتواند وکیل داشته باشد ولی دادگاه انقلاب و وزارت اطلاعات،اجازه ی این کار را نمی دهند.

تخريب گلستان جاويد (قبرستان) جامعه بهايی در اصفهان

فعالان حقوق بشر در ايران

ده سال قبل در تاريخ 7/7/77 طي يک حرکت برنامه ريزي شده منازل عده زيادي از خانواده هاي بهايي در سراسر ايران مورد هجوم مامورين قرار گرفت و تعداد بسيار زيادي از کتب ديني و غير ديني آنها مصادره شد. همچنين تعداد زيادي وسايل منزل از قبيل ضبط صوت، ويدئو و حتي وسايل شخصي نظيرعکس ضبط گرديد. حال پس از گذشت دقيقا يک دهه از آن واقعه در بامداد روز يکشنبه 7/7/87 قبرستان جامعه ي بهايي اصفهان موسوم به گلستان جاويد مورد حمله عده اي قرار گرفته و تعداد زيادي درخت و درختچه که با زحمت بسيار در منطقه اي بياباني کاشته شده و نگهداري مي گرديد، قطع شده و از بين رفتند. همچنين شيشه هاي اتاقي که در انتهاي محل فوق قرار داشته شکسته شده و ديوارهاي اتاق به وسيله مواد آتش زا سياه شده اند.

گلستان جاويد جامعه بهايي اصفهان در 30 کيلومتري اصفهان جنب کارخانه اسپيرال و در حوزه بخشداري کوهپايه (جاده ي اصفهان- يزد) واقع شده و داراي مساحتي بالغ بر 3 هکتار مي باشد و حدود 900 قبر در آن قرار دارد. به گفته يکي از مسئولين گلستان 2500 اصله درخت قطع شده و کاملا از بين رفته اند. سيستم آب رساني محل قطره اي بوده است و حتي لوله هاي آبياري درختان نيز قطع شده و غير قابل استفاده مي باشند. با توجه به سيستم آب رساني درختان خسارات مالي وارده بر محل قابل ملاحظه است. همچنين تابلوهاي راهنماي قبور را نيز بعضا از جا کنده اند. لازم به ذکر است 6 سال پيش نيز درختان اين محل بريده شده و چوبهاي درختان را از محدوده خارج نموده بودند.

با بررسي اين حادثه از ديدگاه قانوني به نکاتي قابل تامل بر مي خوريم. طبق ماده 5 از قانون حفظ و گسترش فضاي سبز و جلوگيري از قطع بي رويه درخت (مصوب 11/5/1352)، : "از بين بردن درختان واقع در معابر، پارك هاي عمومي ، ميادين داخل شهرها و همچنين در شاهراه ها و راه هاي عمومي خارج شهر به هر قطر ممنوع است مگر طبق آيين نامه اين قانون". در موضوع قطع درختان قبرستان مذکور و همچنين تجاوز به حريم شخصي هموطنان بهائي سکوت معني داري را از سازمانهاي دولتي اعم از محيط زيست ، شهرداري و دستگاههاي انتظامي شاهد هستيم.

مسلماً قوانين حکومت ايران حمله و از بين بردن تعداد زيادي درخت را امري قابل پيگرد و مجازات مي داند، از اينرو مجازات عاملان اين اقدام کمترين توقع از سازمانهاي دولتي و انتظامي در اين باب است.

نقض حقوق اقليت بهايي در ايران پس از انقلاب همواره يکي از مهمترين و اصلي ترين قسمت گزارشات گزارشگران سازمان ملل و سازمانهاي مدافع حقوق بشر را تشکيل داده است ، هر چند مواردي از اعدام معتقدين اين مذهب در سالهاي اخير مشاهده نگرديده است اما با رويه مذکور همچنان تا برخورداري جامعه بهايي ايران از حقوق انساني و اجتماعي خود فاصله زيادي را مشاهده ميکنيم.

فیلم تخریب قبرستان بهاییان در اصفهان را در بخش دیداری و شنیداری سایت ببینید.

عدم اجازه ملاقات با وکيل روزنامه نگار زندانی

فعالان حقوق بشر در ايران

عدم اجازه ملاقات با وکيل به روزنامه نگار زنداني و ادعاي مفقود شدن پرونده

صبح روز شنبه صالح نيکبخت وکيل منتخب آقاي محمد حسن فلاحيه زاده ، روزنامه نگاري زنداني که بيش از 13 روز است در اعتراض به تضييع حقوق اوليه و انساني خود و محروميت از در اختيار داشتن وکيل دست به اعتصاب غذا زده است جهت اخذ اجازه ملاقات با موکل خود به دادگاه انقلاب مراجعه نمود.

دادگاه انقلاب پس از چندين ساعت بي پاسخ گذاشتن درخواست آقاي صالح نيکبخت سرانجام اعلام نمود پرونده آقاي فلاحيه زاده مفقود گرديده است . اين ادعاي عجيب و عدم صدور اجازه دادگاه براي ملاقات وکيل با آقاي فلاحيه زاده باعث تداوم اعتصاب غذاي اين زنداني گرديد.

آقاي فلاحيه زاده در صورت ملاقات با وکيل خود حاضر به پايان دادن اعتصاب غذاي خود است اما دستگاه قضائي - امنيتي از رعايت اين مهم و حق اساسي ، انساني و قانوني اين زندان سرباززده و عملا جان اين زنداني معترض را در معرض خطر قرار ميدهد.

آقاي محمد حسن فلاحيه زاده از بيماري تالاسمي (خوني) حاد در رنج است و ضعف شديد ، سرگيجه ، رعشه و سردرد از نتايج اين اعتصاب غذا مي باشد . مسئوليت جان و سلامتي اين روزنامه نگار زنداني بعهده مسئولين زندان و قوه قضائيه مي باشد.

اجرای حكم وحشیانه شلاق در ملاعام در شهر قم

حکم شلاق 9 نفر در شهر قم در ملاعام به اجرا گذاشته شد. اتهام این افراد " اخلال در نظم عمومی" اعلام شده و هر یک از آنان متحمل 74 ضربه شلاق شده است.

خبرگزاری حکومتی فارس به نقل از روابط عمومي دادسراي عمومي و انقلاب قم نوشت "9 نفر كه متهم به اخلال در نظم عمومي، نزاع دسته جمعي و تخريب اموال عمومي بودند، در ملأ عام هركدام متحمل 74 ضربه شلاق شدند."

سازمان های بین المللی مدافع حقوق بشر بارها از رژیم جمهوری اسلامی خواسته اند اعمال مجازات های غیرانسانی نظیر زدن شلاق در ملاعام را متوقف کند.

محکومان قصاص زیر ۱۸ سال همچنان اعدام می شوند

سایت روز: معاون قضایی دادستان کشور که روز چهارشنبه در گفت و گویی با ایرنا اعلام کرده بود متهمانی که سن آنها کمتر از ۱۸ ‏سال است، با هر درجه از جرمی که مرتکب شوند، به استناد قوانین موضوعه ایران، اعدام نخواهند شد، در خبری که روز ‏شنبه ۲۷ مهرماه منتشر شد، محکومان به قصاص را از این قاعده مستثنا کرد. وی گفت که قصاص، حق خصوصی افراد ‏است و قوه قضائیه نمی تواند در آن دخالت کند.

حسین ذبحی در گفت و گویی با ایرنا اظهار داشته بود که در جمهوری اسلامی اعدام زیر ۱۸ ساله ها وجود ندارد و با ‏صدور بخش نامه ای از قضات خواسته شده که در صدور رای برای مجرمین کمتر از ۱۸ سال سن، همزمان مقررات ‏مربوط به آیین نامه کمیسیون عفو، بخشودگی و تبدیل مجازات را اعمال کنند. ‏

وی روز شنبه در گفت و گو با واحد مرکزی خبر، در توضیحی تکمیلی بر سخنان قبلی خود گفت: “اصل قصاص حد ‏حکومت نیست، بلکه حد خصوصی است که مقررات شرعی و قانونی، این حق را به اولیای دم داده است.”‏‎ ‎‏ وی افزود: ‏‏”سیاست قوه قضاییه این است که اجرای احکام قصاص نفس را به تأخیر بیندازد و از طریق ابزارهایی مانند شورای حل ‏اختلاف و کمیته صلح و سازش بتواند رضایت اولیای دم را جلب کند.” به گفته معاون سعید مرتضوی، در بخشنامه ای، ‏از مراجع قضایی سراسر کشور خواسته شده است تا مقررات مربوط به آیین نامه کمیسیون عفو، بخشودگی و تبدیل مجازات ‏دو بار شامل حال مجرمان کمتر از ۱۸ سال سن شود. ‏

معاون قضایی دادستان کل کشور توضیح داده که بر اساس این بخشنامه مجازات افراد کمتر از ۱۸ سال سن در مرحله ‏نخست با یک درجه تخفیف به حبس ابد کاهش خواهد یافت و در مرحله دوم نیز به ۱۵ سال حبس محکوم می شوند، ضمن ‏آنکه در صورت اصلاح رفتار مجرمان کمتر از ۱۸ سال سن این افراد می توانند با آزادی مشروط ، “مشمول رافت اسلامی ‏شوند”. به گفته وی، چنانچه به موارد اتهامی متهمی که کمتر از ۱۸ سال سن دارد در دادگاه انقلاب رسیدگی شود و منجر ‏به صدور حکم شود، حتی اگر حکم صادره صحیح باشد، رای نقض و پرونده به دادگاه صلاحیت دار اطفال و کیفری برای ‏رسیدگی مجدد ارجاع می شود. ‏

این سخن در شرایطی گفته می شود که درصد قابل توجهی از متهمان به قتل یا محکومان به اعدامی که در زیر ۱۸ سالگی ‏مرتکب جرم منجر به اعدام می شوند، با حکم قصاص پای چوبه دار می روند. معاون دادستان کشور که در گفت و گوی ‏خود با ایرنا، از عضویت ایران در پیمان نامه جهانی حقوق کودک نام برده بود، حرفی از متفاوت نبودن اعدام و قصاص ‏در این کنوانسیون نزد . بر اساس ماده ۳۷ کنوانسیون حقوق کودک: هیچ کودکی مورد شکنجه یا سایر رفتارهای بی ‏رحمانه، غیر انسانی یا تحقیرآمیز قرار نگیرد. مجازات اعدام، یا حبس ابد بدون امکان آزادی، نباید در مورد جرمهایی که ‏اشخاص زیر ۱۸ سال مرتکب می شوند، اعمال گردد. ‏

این خبر که در بین فعالان حقوق بشر، بازتاب گسترده ای داشت، با واکنش هایی از جمله استقبال و شادی از “گام مثبت” ‏مقامهای قضایی ایران روبرو شد. عمده فعالان حقوق بشر، خبر معاون قضایی دادستان ایران را توقف کامل اجرای حکم ‏نوجوانان تلقی کردند. کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران، در بیانیه ای که بعد از این خبر صادر کرد نوشت: پیش از این ‏مقامات ایرانی اعلام کرده بودند که بین اعدام برای جرایم سنگین و اعدام بخاطر قتل که در قوانین قصاص تعریف شده ‏است، تفاوت وجود دارد و ادعا کرده بودند که احکام قصاص چیزی نیست که توسط قضات قابل تبدیل باشد. در حالیکه آقای ‏حسین ذبحی مشخصا این موضوع را مورد توجه قرار نداده و به ایرنا گفته است که متهمانی که سن آنها کمتر از ۱۸ سال ‏است، با هر درجه از جرمی که مرتکب شوند، به استناد قوانین موضوعه ایران، اعدام نخواهند شد بلکه به سایر مجازات ‏مقرر در قانون محکوم می شوند. ‏

این کمپین با استقبال از اظهارات معاون دادستان اعلام کرد: این تصمیم که گام مهمی در احترام به قوانین بین المللی است، ‏با تاخیری طولانی مدتی گرفته شد که ایران را به پیشگام اعدام نوجوانان بزهکار در دنیا تبدیل کرد. ما برای همه خانواده ‏های این ۱۳۰ نوجوانی که در انتظار اعدام هستند بسیار خوشحالیم و امیدواریم که این دستور باعث شود که صدور هر ‏گونه حکم اعدام نوجوانان فورا متوقف شود. بر اساس مصاحبه نخست حسین ذبیحی، کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران ‏خاطر نشان کرد که این بخشنامه هنوز در اعمال تعهدات قانونی محدودیت دارد و باید توسط مجلس شورای اسلامی به قانون ‏تبدیل شود. در سال ۱۳۸۴ نیز مقامات قضایی بخشنامه توقف اعدام نوجوانان زیر ۱۸ سال را صادر کردند که عمدتا توسط ‏قضات نادیده گرفته شد و تنها اثر آن این بود که اجرای برخی از احکام تا رسیدن نوجوانان بزهکار به ۱۸ سالگی به تاخیر ‏افتاد.‏

به هر ترتیب، مصاحبه دیروز معاون دادستان با واحد مرکزی خبر، نشان از آن دارد که بسیاری از نوجوانان منتظر مرگ ‏که با حکم قصاص در زندان به سر می برند، شامل “رافت اسلامی” یاد شده در سخنان این مقام قضایی نمی شوند. ‏

نامه سرگشاده آيت الله بروجردی به رهبر حکومت ايران

فعالان حقوق بشر در ايران

توضيح : اين مجموعه تنها بر اساس اصل آزادي بيان و ايجاد شرايط بيان براي زندانيان عقيدتي اقدام به انتشار نظرات و آرا زندانيان محروم با پايبندي به اصول حقوق بشري و مدنيت مي نمايد ، مسئوليت تمامي گفتارها بعهده نويسندگان آن مي باشد.


نامه سرگشاده آيت الله بروجردي به رهبر حکومت ايران

با نام آفريدگار مهربان و نوازشگر و با سلام بر ملت عزيز و نجيب و شريف و عرض ادب به آب و خاک مقدس و ميهن مظلوم.

اينجانب، بندي زير شکنجه که از خانداني برجسته و تحت اشارات کتب رجالي و انساب مي باشم و بيش از سي سال از بهترين ايام عمرم را صرف اعتلاي فکر توحيدي و فرهنگ معنوي و رواج اخلاق الهي و ترويج ادبيات ديني نمودم، به جرم ناباوري مذهب دولتي و نرفتن به بازار اسلام سياسي و نپذيرفتن دين حکومتي دو سال و نيم است که در بندهاي مختلف اوين به انواع زجرهاي رواني و فشارهاي جسماني و اغلال عصبي و اثقال عاطفي، مبتلا هستم که در خلال اين مدت، بارها با نامه به وسيله اشخاص مرتبط با شما، حقايق را اظهار کردم که هر بار مزيد بر اذيت عمّال عذاب گرديد، اينک که به خاطر وفور دردهايم در آستانه مرگ قرار گرفته ام مي خواهم تا با نگارش سطوري، تاريخ معاصر جهان را به اسراري چند مزين نمايم چراکه تقويم جاري کاملا اين مدعي العموم آزادي اعتقادي و استقلال فکري را مي شناسد و کلامش را به عنوان اسناد انکارناپذير ثبت مي نمايد.
امروز عامه مردم ايران، اسلام سياسي را آزموده اند و بيلان کار آن را در عمر انقلاب فعلي مشاهده کرده اند وعده هاي مهم و مؤثر در برانگيختن جامعه را سي سال قبل، از بنيانگذار حکومت فعلي شنيدند و محصول آن پيش بيني هاي بزرگ را با تمام وجود يافتند، الان اين رعيت ايراني خواستار رفع سانسور عقيدتي و دفع تفتيش مذهبي و برطرف شدن فشار و محدوديت در انتخاب راه زندگي است.
اکثريت ملت مي گويند اگر با راي عامه اهالي کشور، تغيير نظام شاهنشاهي صورت گرفت هم اکنون نيز همان اکثريت قاطع، خواهان برچيده شدن خفقان و زور و استبداد و سرکوب است، اگر ميزان هيأت حاکمه فعلي آراي مردم مي باشد، بايد رفراندوم در فضاي آزاد و غير مرعوب و بدون گزينه هاي حکومتي باشد و چون مسئولين امور بنا به اسناد و مدارک موجود مجرم هستند و به کرّات به ايران و اسلام و ملت خيانت کرده اند و آثار آن در کشتارها و ويراني ها و زندان ها و گورستان ها و تبعيدها مشخص و معلوم مي باشد، لهذا بايد رأي گيري زير نظر مستقيم ديده بانها و ناظرين سازمان ملل متحّد انجام پذيرد، وقتي که صندوق رأي از فيلتر شوراي نگهبان که نگهبان تاج و تخت ولايت فقيه است و وزارت کشور که تسبيح دست روحانيون درباري است، مي گذرد چگونه ايده و آرزوي هفتاد ميليون نفوس ايراني تحقق مي يابد؟ آنگاه که کروبي که از عوامل پنهاني دستگاه حکومتي است، اقرار مي کند که با چند ساعت خفتن او، دگرگوني اساسي در نتايج آرا ايجاد مي شود، چه طور مي شود رأي گيري ها را مردمي و سالم و دست نخورده تلقي کرد؟ صاحب اين حکومت سي سال قبل گفت که اگر مشروعيت محمد رضا شاه به رأي مجلس مؤسسان به پدرش رضاخان بوده، به پسرش چه مربوط است و آن موقع مردم آن طور مي خواستند و حالا نمي خواهند، من هم همان منطق ايشان را تکرار مي کنم که اگر سي سال قبل ملت ايران با وجود فريب بزرگي که خورد و خيال نمود که زيربناي اين رژيم استقلال و آزادي و جمهوريت و خداجويي است که به تدريج خلاف بيّن و عيني و عملي و علني آن رويت شد، ميل به چنين سيستم سياسي پيدا کردند، اکنون هيچ گونه تمايلي به ادامه آن ندارند و پشتوانه اين حرف من يک راهپيمايي مسالمت آميز سراسري است، چنانچه بيش از راهپيمايي بيست و دوم بهمن شما، جمعيت به خيابانها بيايد، بايد تسليم خواست ملت شويد و لااقل به حريّت جامعه و آزادي انديشه و استقلال ديدگاه ها و رهاسازي آئين پرستش از قيود و مداخله ها تن دهيد، چگونه چکهاي عجيب و غريب آقايتان در بهشت زهرا را تاريخ گويا و پويا و جوياي ايران زمين، فراموش کند که مدينه فاضله اي را نشان داد و بهشت زيبائي را ترسيم نمود که نتيجه اش فقر و فلاکت و درد و رنج و بيماري و ذلت و فروپاشي خانواده ها و رواج اعتياد و ورشکستگي اقتصادي و بي اعتباري ديني بود، امروز پروردگار رعيت پرور و مردم نواز در جايگاه اتهام قرار گرفته است، زيرا که هر جنايتي را به اسم ديانت مي کنند. پدرم که از اکابر علماي پايتخت بود، به جرم عدم پذيرش تز مصيبت بار ديانت ما همان سياست ماست، ناجوانمردانه کشته شد و قبرش را ويران کردند و مادرم را که عروس يک مرجع و همسر يک مجتهد و مادر سادات بود، با زجر تمام به قتل رساندند و نوه شش ماهه مرا در بند امنيتي دويست ونه مي آزردند تا من به همکاري با جرج بوش اعتراف نمايم!!
گناه نابخشودني اين روحاني آزاديخواه و مخالف مذهب دولتي، مردمي بودن او بود و بس، قبل از حمله به منزلم در آخرين جلسه دعا و توسلم که سراسر بود ازعشق به يزدان پاک و تطهيردر کوثر ماورايي، با دست خالي و بدون حمايت جرايد و در بايکوت کامل و جامع رسانه هاي جمعي در بزرگترين استاديوم سرپوشيده کشور دهها هزار نفر را گرد آوردم تا آرامشي به دلهاي گرفتاران باشد و عقده گشايي از قلبهاي رنجور و اين پايگاه بي نظير اجتماعي و قدرت مانور اعتباري موجب خشم وزارت اطلاعات گرديد و با همدستي بيدادگاه ويژه اش در يک حمله سراسري با قشون تا دندان مسلح به خانه مسکوني من يورشي ناعادلانه بر پير و جوان و زن و مرد و بزرگ و کوچک حاضر در کوچه و اطراف منزلم نمودند که صدها زخمي به دنبال داشت و فيلم هايش در آرشيو مجامع حقوقي و مراکز بشر دوستانه جهان موجود است و در اين لشکرکشي که براي سرکوب مردمي که خواهان گرايش هاي مذهبي بدون دخالت حکومت بودند از گازهاي ميکروبي و شيميايي استفاده کردند و بسياري را مبتلا به سرطان هاي مغزي و ريوي و کبدي و سينه و معده نمودند که در هر ماه شاهد مرگ اسفناک تعدادي از حاضرين آن فاجعه مي باشيم، فعلا در زندان اوين به نام شما و به خاطر بقاي ولايت مطلقه فقيه انواع صدمات بر من و سياسيون و مذهبيون ناوابسته به حکومت عملي مي گردد که از اين گرفتار زنجير ديکتاتوري، اسکلتي باقي مانده است، روزي که بعد از سي سال زنداني لبناني را از زندانهاي اسرائيل آزاد مي کردند، در تلويزيون دولتي موجود در زندان ديديم که چگونه با توانمندي و حال و روز نيکو و عافيت جسم و امنيت روح رها شد، ولي عکسهاي قبل از زندان مرا ببينيد و کالبدي که در اين دو سال نيم از زندانتان باقيمانده را مشاهده و مقايسه نمائيد!
اينک از شما که در رأس اين حکومت هستيد مي پرسم آيا سي سال قبل ملت ايران بي دين بودند و باني اين نظام آنها را مؤمن کرد؟ آيا مردم اين مملکت فقير بودند و انقلاب کنوني آنها را ثروتمند کرد؟ آيا بگير و ببندهاي امروز شما به اندازه سي سال قبل است؟ آيا تعداد زندانها با ديروز ايران يکسان است؟ آقايتان در بدو ورود به گورستان پايتخت در برابر خبرنگاران جهان گفت شاه شهرها را خراب کرد و گورستانها را آباد نمود، آيا محصول سي ساله شما غير از اين است؟ آيا قتل عام عمومي در شروع اين حکومت و در هشت سال جنگ در مرزها و داخل شهرها و محو احزاب و انهدام رقبا و امحاي معترضين آماري برابر با قتل هاي دوهزاروپانصد سال شاهنشاهي را حکايت نمي کنند؟ شما به اين مردم چه داده ايد که به آن افتخار مي کنيد؟ سوغات انقلاب بي انگيزگي جوانان است و بيکاري و قطع آب و برق و گاز و گراني کمرشکن و تاراج منابع طبيعي و هرج و مرج اعتقادي و حراج ميراث ملي و بسياري ارقام که موجود است.

با تکريم مجدد به آزاديخواهان
سيّد حسين کاظميني بروجردي

۱۳۸۷ مهر ۲۶, جمعه

نامه همسر رامتین سودمند زندانی مسیحی

ميترا منتظمي همسر رامتين سودمند از هموطنان مسيحي زندانی در نامه ای به مقامات قضايی جمهوری اسلامی نوشت : در تاريخ ۳۱/۵/۱۳۸۷ همسرم بصورت شفاهي از سوي اداره اطلاعات شهر مشهد احضار شده و از آن تاريخ تا كنون در بازداشت بسر مي برد. در طول اين مدت به هيچ يك از اعضاي خانواده و حتي وكيل قانوني ايشان اجازه ملاقات داده نشده و تنها با درخواست هاي مكرر خانواده، اجازه برقراري چند تماس تلفني بسيار كوتاه داده شده است.

طي دو هفته اخير مطابق با گفته شفاهي قاضي پرونده قرار وثيقه صادر شده است. اما در پاسخ به پيگيريهاي خانواده و جناب وكيل، بيان مي كنند كه پرونده هنوز ناقص مي باشد و دستور لغو قرار بازداشت را صادر نمي نمايند.

اين بلاتكليفي همسرم در شرايطي است كه اينجانب و دو كودك خردسالم و كليه اعضاي خانواده بشدت نگران سلامتي و امنيت وي مي باشيم. خانم مهتاب سودمند، مادر ايشان، نابيناي مطلق هستند و به سبب ضربه هاي روحي كه پس از اعدام همسرشان كشيش حسين سودمند - كه در تاريخ ۱۲/۹/۱۳۶۹ با حكم دادگاه ويژه روحانيت به خاطر عدم انكار ايمان مسيحي خود، در زندان مشهد اعدام گرديدند – به ايشان وارد شده، وضع روحي بسيار نامناسبي دارند.

همسر من تاكنون هيچ سابقه كيفري نداشته است، لذا از آنجا كه هيچ اتهامي بصورت رسمي از سوي مقامات قضايي به ايشان وارد نشده، دستگيري و بازداشت ايشان را تنها و تنها بدليل ايمان مسيحي ايشان مي دانم.

با توجه به اينكه رامتين سودمند، فرزند ارشد كشيش حسين سودمند بوده، و يك مسيحي زاده مي باشد، لذا تقاضا مي كنم به روند پرونده همسرم رسيدگي فرموده و دستورات لازم جهت آزادي هر چه زودتر ايشان را مبذول داريد.